مركب پياده شد من هم پياده شدم . على خداوند را نيايش كرد و خورشيد به جايى برگشت كه به هنگام نماز عصر قرار مى گيرد ، و همين كه نماز عصر گزارده شد خورشيد غروب كرد و على ( ع ) از آنجا بيرون آمد و به « دير كعب » رسيد و سپس از آنجا حركت كرد و شب را در « ساباط » گذراند . دهقانهاى ساباط به حضورش آمدند و غذا و خوراك براى پذيرايى آوردند . فرمود : نه ، اين كار ما بر عهدهء شما نيست . و چون شب را صبح كرد و در « مظلم ساباط » بود ، اين آيه را تلاوت فرمود : « آيا در هر سرزمين مرتفع كاخى بنا مى كنيد براى آنكه سرگرم بازى شويد » . نصر مى گويد : و چون حركت على ( ع ) به اطلاع عمرو بن عاص رسيد ، چنين سرود : « اى على مرا غافل مپندار همانا گروههاى سواره و پياده را به كوفه وارد خواهم كرد ، با لشكر خودم در امسال و سال آينده » .
چون اين شعر به اطلاع على ( ع ) رسيد فرمود : « همانا بر عاصى پسر عاصى ، هفتاد هزار دلير آماده وارد خواهم كرد كه همگان زرههاى استوار و نرم بر تن دارند و اسبها را با شتران جوان يدك مى كشند ، شيران بيشهاند و آن گاه هنگام فرار و گزير نيست » .
گفتار على عليه السلام هنگامى كه در كربلاء فرود آمد
نصر بن مزاحم مى گويد : منصور بن سلام تميمى ، از حيان تيمى ، از ابو عبيدة ، از هرثمة بن سليم نقل مى كرد كه مى گفته است همراه على ( ع ) به جنگ صفين مى رفتيم ، چون به كربلا رسيد و پياده شد نخست با ما نماز گزارد و چون سلام داد مشتى از خاك آن را برگرفت و بوييد و فرمود : اى خاك و اى بر تو كه از تو گروهى محشور خواهند شد كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد .
گويد : چون هرثمه از جنگ برگشت و نزد همسر خود ، جرداء دختر سمير ، كه از شيعيان على ( ع ) بود ، آمد ضمن مطالبى كه براى همسر خويش نقل مى كرد گفت : آيا ترا از گفتار پيشوايت ابو الحسن به شگفتى وادارم كه چون ما به كربلاء