تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
به منطقه پل هاى حذيفه وارد شده است . حجاج ميان مردم برخاست و براى ايشان چنين خطبه خواند : اى مردم يا از سرزمين هاى خود و در آمدهاى عمومى خويش دفاع كنيد و به خاطر آن بجنگيد يا آنكه به قومى پيام مى دهم بيايند كه از شما سخن شنوتر و فرمانبردارترند و بر سختى از شما پايدارترند و آنان با دشمن شما جنگ خواهند كرد و غنايم شما را خواهند خورد . و مقصودش سپاه شام بود . مردم از هر سو برخاستند و گفتند : خود ما با آنان جنگ مى كنيم و به فرياد امير مى رسيم و امير ما را به جنگ ايشان گسيل دارد ، چنان خواهيم بود كه او را شاد كند . زهرة بن حوية - كه در آن هنگام پير مردى بود كه تا دستش را نمى گرفتند نمى توانست از جاى برخيزد - گفت : خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد . همانا كه تو مردم را گروه گروه و گسيخته از يكديگر مى فرستى . اينك همه مردم را يك جا گسيل دار و بر ايشان مردى دلير و استوار و كار آزموده بگمار كه گريز را مايه سرافكندگى و ننگ بداند و پايدارى و شكيبايى را مجد و بزرگوارى بداند . حجاج گفت : تو خود همان فرمانده باش و حركت كن . زهرة بن حويه گفت : خداى كار امير را قرين صلاح بدارد براى چنين كارى مردى شايسته است كه بتواند نيزه و زره حمل كند و شمشير بزند و بر پشت اسب استوار بماند و من ياراى اين كار را ندارم كه ناتوان شده‌ام و چشمم كم سو شده است ولى مرا همراه اميرى كه مورد اعتماد تو باشد گسيل دار تا من در لشكر او باشم و راى خويش بر او عرضه دارم . حجاج گفت : خدا به ازاى فرمانبردارى و اطاعت تو پاداش نيك دهاد . براستى كه خير خواهى كردى و راست گفتى ، و من همه مردم را گسيل مى دارم . هان اى مردم همگان حركت كنيد . مردم بازگشتند و مجهز شدند و همگى جمع شدند در حالى كه نمى دانستند فرمانده ايشان كيست . حجاج به عبد الملك چنين نوشت : اما بعد ، من به امير مومنان كه خدايش گرامى دارد خبر مى دهم كه شبيب نزديك مداين رسيده است و آهنگ كوفه دارد و مردم عراق در جنگهاى بسيارى از مقابله با او درمانده شده‌اند در همه جنگها اميران ايشان كشته و سواران و