تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
او پياده شده بودند به قلب لشكر شبيب كه برادرش مصاد همراه حدود شصت تن آنجا بودند ، حمله كرد و همين كه نزديك ايشان رسيد همراه با اشراف و پايمردان بر آنان حمله‌يى سخت كرد ولى مصاد و يارانش چندان بر ايشان ضربه زدند كه آنان را از يكديگر جدا و پراكنده كردند در اين حال شبيب با سواران خود از پشت سر ايشان حمله آورد و آنان ناگاه احساس كردند كه نيزه‌ها بر شانه‌هايشان فرو مى رود و آنان را بر روى فرو مى اندازد . سويد بن سليم هم با سواران خود بر ايشان حمله آورد و عثمان بن قطن جنگى بسيار نمايان كرد . آن گاه خوارج بر فشار حمله خود بر ايشان افزودند و عثمان بن قطن را احاطه كردند و مصاد برادر شبيب بر او ضربتى زد كه بر گرد خود چرخيد و بر زمين افتاد و اين آيه را تلاوت كرد : « فرمان خداوند سرنوشت محتوم است » و كشته شد و سرشناسان آنان نيز همراه او كشته شدند و در آن جنگ تنها از قبيله كنده يكصد و بيست مرد و از ديگر مردم حدود هزار تن كشته شدند . عبد الرحمان بن محمد بن اشعث هم بر زمين افتاد . ابن ابى سبرة او را شناخت پياده شد و او را بر مركب خود نشاند و خود پشت سر او سوار شد . عبد الرحمان به او گفت : ميان مردم بانگ بزن كه خود را به دير « ابن ابى مريم » برسانيد و او چنين ندا داد و هر دو رفتند . شبيب هم به ياران خويش دستور داد شمشير از مردم بردارند و آنان را به بيعت فرا خوانند . مردان ديگرى كه باقى مانده بودند آمدند و با او بيعت كردند . عبد الرحمان آن شب را در دير يعار سپرى كرد . در آن شب دو سوار پيش او آمدند يكى از آن دو مدتى دراز با او خلوت كرد و آهسته سخن مى گفت و ديگرى نزديك آن دو ايستاده بود . آن دو بدون اينكه شناخته شوند رفتند . مردم مى گفتند : كسى كه با عبد الرحمان آهسته گفتگو كرده شبيب بوده است . و ديگرى برادرش مصاد ، و عبد الرحمان متهم شد كه از پيش با شبيب مكاتبه داشته است . عبد الرحمان آخر شب از آنجا حركت كرد و به دير ابن ابى مريم آمد و ديد مردم پيش از او آنجا رسيده‌اند و ابن ابى سبره براى آنان جوال هاى نان جو و كشك فراوان تهيه كرده كه به بلندى كاخ هاست و هر چه خواسته‌اند براى ايشان پروارى