تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
فرماندهء ميسره ما و عقيل بن شداد سلولى ، فرماندهء ميمنه ما بودند . او آن دو را خواست و به آنان گفت : شما همانجا كه فرماندهى داشتيد باشيد و من دو پهلوى سپاه را در اختيار شما گذاشتم ، پايدارى كنيد و مگريزيد و به خدا سوگند من از جاى خود تكان نخواهم خورد مگر اينكه درختان خرماى راذان از ريشه در آيد و تكان بخورد . آن دو هم گفتند : سوگند به خدايى كه خدايى جز او نيست ما هم فرار نمى كنيم تا آنجا كه پيروز يا كشته شويم . گفت : خدايتان پاداش نيكو دهاد . سپس ايستاد و با مردم نماز صبح گزارد و همراه سواران بيرون آمد و پس از اندكى پياده شد و ميان پيادگان راه مى رفت . شبيب هم بيرون آمد و در آن روز يكصد و هشتاد و يك تن با او بودند . او با آنان از رودخانه گذشت و خود بر جانب ميمنه يارانش بود ، سويد بن سليم را به فرماندهى ميسره و برادرش مصاد را در قلب گماشت و حمله آوردند و عثمان بن قطن براى ياران خود مكرر و بسيار اين آيه را تلاوت مى كرد : « بگو اگر بگريزيد گريختن هرگز براى شما سودى ندارد و از مرگ يا كشته شدن مصون نمى مانيد و در آن صورت جز بهره‌يى اندك بهره‌يى نخواهيد يافت » آن گاه شبيب به ياران خود گفت : من از جانب رودخانه بر ميسره آنان حمله مى كنم و هرگاه آنان را شكست دادم فرمانده ميسرهء من بر ميمنه ايشان حمله كند و و فرمانده قلب تا فرمان من به او نرسد از جاى خود حركت نكند . شبيب همراه افراد ميمنه خود از جانب رودخانه بر ميسرهء عثمان بن قطن حمله كرد كه آنان گريختند و عقيل بن شداد با گروهى از دليران پياده شد و چندان جنگ كرد كه كشته شد و همراهانش نيز با او كشته شدند . شبيب وارد لشكرگاه ايشان شد . سويد بن سليم هم با افراد ميسرهء شبيب بر ميمنه عثمان حمله برد و آنان را وادار به گريز كرد . خالد بن نهيك كندى كه فرماندهء ايشان بود از اسب پياده شد و جنگى سخت كرد . ناگاه شبيب از پشت سر به او حمله كرد و او هنوز به خود نيامده بود كه شبيب بر او شمشير زد و او را كشت . عثمان بن قطن كه پياده بود و اشراف و سرشناسان و سردسته‌هاى مردم هم با