با همان آرايش جنگى كه سر شب براى شما تعيين كردم حركت كنيد و همان گونه كه به شما فرمان دادم لشكرگاه آنان را از هر سو دور بزنيد و در ميان بگيريد . گويد : ما همگان با او حركت كرديم و اين در حالى بود كه سپاهيان به داخل پادگانها رفته و آسوده خاطر آرميده بودند و تنها هنگامى به خود آمدند كه صداى سم ستوران را شنيدند و ما اندكى پيش از سپيده دم آنجا رسيديم و لشكرگاه آنان را احاطه كرديم و از هر سو بانگ برداشتيم . آنان با ما به جنگ و تيراندازى پرداختند . شبيب به به برادرش مصاد كه از جانب كوفه با آنان جنگ مى كرد گفت : راه كوفه را براى آنان باز بگذار و به جانب ديگر بيا . او چنان كرد و ما از سه طرف ديگر لشكرگاه با آنان تا بر آمدن صبح جنگ مى كرديم و سپس چون بر آنان پيروز نشديم حركت كرديم و آنان را رها ساختيم ، و چون شبيب رفت جزل به تعقيب او پرداخت و همواره با آرايش جنگى و نظم حركت مى كرد و هيچ جا فرود نمى آمد مگر اينكه خندقى حفر مى كرد ، اما شبيب همچنان در سرزمين جوخى در حركت بود و درگيرى با جزل را رها كرد و اين كار براى حجاج طول كشيد و براى جزل نامهيى نوشت كه براى مردم هم خوانده شد و موضوع آن چنين بود : اما بعد ، همانا من تو را همراه سواران دلير و سرشناسان كوفه گسيل داشتم و به تو فرمان دادم كه اين از دين برگشتگان را تعقيب كنى و از اين كار دست برندارى تا آنان را بكشى و نابود سازى ، اما تو خوابيدن آخر شب در دهكدهها و خيمه زدن كنار خندقها را براى خود آسانتر از حركت براى نبرد و ريشهكن ساختن آنان يافتى .
و السلام .
گويد : نامهء حجاج بر جزل سخت گران آمد مردم هم شروع به شايعه پراكنى كردند و گفتند : حجاج به زودى او را عزل خواهد كرد . هنوز از اين گفتگو چيزى نگذشته بود كه حجاج ، سعيد بن مجالد را به جاى جزل به فرماندهى آن لشكر گماشت و فرستاد و با او عهد كرد كه چون با خوارج روياروى شود بر ايشان حمله برد و به آنان مهلت ندهد و درنگ نكند و كار جزل را انجام ندهد ، در آن هنگام جزل در تعقيب شبيب به نهروان رسيده بود و همچنان در لشكرگاه خود توقف كرده و برگرد ايشان خندق حفر كرده بود . سعيد آمد و به عنوان امير لشكر كوفه وارد لشكرگاه شد و ميان ايشان برپا خاست و خطبه ايراد كرد و پس از حمد و ثناى خداوند متعال چنين گفت :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٤