تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
مى يافتم به جنگ با خوارج مى پرداختم و اگر از خطرى بيم داشتم مردم را از مقابله با آنان باز مى داشتم و همواره همين گونه كار را اداره مى كردم . و دشمن نسبت به من از هيچ كيد و مكر فروگذارى نكرد ولى نتوانست مرا غافلگير كند تا آنكه سعيد بن مجالد پيش من آمد . به او دستور دادم با تأمل و درنگ كار كند و او را از شتاب نهى كردم و به او گفتم با آنان جنگ نكند مگر با همهء لشكر ولى او از پذيرش آن رخ برتافت و با سواران شتابان به جنگ خوارج رفت . من خداوند و مردم بصره و كوفه را بر او گواه گرفتم كه از اين انديشه و رايى كه او دارد بيزارم و من كارى را كه مىكند نمى پسندم . او رفت و كشته شد ، خداى از او درگذرد ، و مردم به سوى من گريختند . من پياده شدم و آنان را به اطاعت از خود دعوت كردم و پرچم خود را برافراشتم و چندان جنگ كردم كه بر زمين افتادم و يارانم مرا از ميان كشتگان برداشتند و چون به هوش آمدم ديدم روى دستهاى ايشان و در فاصله يك ميل از آوردگاهم . امروز من در مداين هستم و زخمهايى بر من است كه [ معمولا ] انسان بايد با زخمهايى كمتر از آن بميرد . گاهى هم ممكن است از امثال آن بهبود يابد . اينك امير كه خداى كارش را به صلاح بدارد از خيرخواهى من براى او و سپاهش و از چاره‌سازى هاى من در مقابل دشمنش و از جايگاه من به روز سختى و جنگ بپرسد كه به زودى بر او روشن خواهد شد كه من به او راست گفتم و براى او خيرخواهى كردم . و السلام . حجاج براى او چنين نوشت : اما بعد نامه‌ات رسيد و خواندم و آنچه را در آن درباره سعيد و خودت نوشته بودى دريافتم . من ترا در اينكه براى اميرت خيرخواهى كرده‌اى و مردم شهر خود را در پناه گرفته‌اى و بر دشمن خود سخت گرفته‌اى تصديق مى كنم . ضمنا هم از شتاب سعيد خوشنودم و هم از تأمل و درنگ تو . شتاب او ، او را به بهشت رساند ، اما درنگ تو به شرط آنكه فرصتى را از دست ندهى و دور انديشى كنى كارى است كه آن را نيكو انجام مى دهى و صواب است و مأجور خواهى بود ، و تو در نظر من از مردم شنوا و فرمانبردار و خير خواهى . اينك جبار بن اعز طبيب را نزد تو فرستادم كه ترا مداوا و زخمهايت را معالجه كند . دو هزار درهم نيز فرستادم كه به مصرف