انجام مى داد و از پسران خود و يا از كسانى كه از لحاظ اعتماد همچون پسرانش بودند يارى مى گرفت .
ابو حرمله عبدى كه در لشكر مهلب بود در همين مورد او را هجو گفته و چنين سروده است : « اى مهلب كاش اميرى چون ترا از دست مى دادم . آيا دست راست تو براى فقير چيزى نمى بارد . . . » مهلب گفت : اى واى بر تو به خدا سوگند من با جان و پسرانم شما را حفظ مى كنم . گفت : خداوند مرا فداى امير كناد ، همين چيزى است كه ما از تو خوش نمى داريم . چنان نيست كه همهء ما مرگ را خوش بداريم . مهلب گفت : اى واى بر تو مگر از مرگ راه گريزى است گفت : نه ، ولى تعجيل آن را خوش نداريم و حال آنكه تو در اين مورد اقدام مى كنى . مهلب گفت : اى واى بر تو مگر اين سخن كلحبة يربوعى را نشنيدهاى كه مى گويد : « به دخترم « كأس » گفتم : اسب را لگام بزن كه به ريگزار « زرود » فرود آمدهايم تا يارى بخواهيم » .
گفت : آرى اين را شنيدهام ولى شعر و سخن خودم براى من خوشتر است كه گفتهام : « چون بامدادان شما و دشمنتان روياروى ايستاديد و آهنگ جان من شد من به دشمنان شما پشت كردم . . . » مهلب گفت : چه سپاهى و سياهى لشكر بدى هستى ، اى ابو حرمله اگر مى خواهى مى توانم به تو اجازه دهم تا پيش خانواده خود برگردى . ابو حرمله گفت : هرگز ، و من اى امير همراه تو خواهم بود و مهلب به او عطايايى بخشيد و او هم مهلب را چنين ستود : « بدون هيچ گونه ترديدى ابو سعيد [ مهلب ] بر خود واجب مى بيند كه پيشاپيش همگان با خوارج پيكار كند و چابكى خويش را آشكار سازد . . . » گويد : و مهلب همواره مى گفت : اگر به جاى بيهس بن صهيب هزار شجاع در لشكر من باشد آن قدر شاد نمى شوم كه به وجود بيهس . و هر گاه به او گفته مى شد : اى امير ، بيهس شجاع نيست . مى گفت : آرى ولى داراى انديشه استوار و عقل محكم مى باشد و خردمند و بسيار آگاه و كنجكاو است و من در مورد او مطمئن هستم كه غافلگير نمى شود و اگر به جاى او هزار دلير باشند ، چنين گمان مى كنم كه ممكن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٣