تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
« ياران خود را در حالى كه از گلوهايشان خون مى ريخت رها كردى و اى ضرطه شتر شتابان پيش ما آمدى » . مهلب بصريان را سرزنش كرد و گفت : چه بد گفتيد ، به خدا سوگند ايشان نه از جنگ گريختند و نه ترسيدند ولى با امير خود مخالفت كردند . آيا به ياد نداريد كه در دولاب از [ گرد ] من گريختيد و در « دارس » از عثمان بن قطن . حجاج ، براء بن قبيصة را نزد مهلب فرستاد و او را به جنگ خوارج تشويق كرد و حجاج براى مهلب نوشت : گويى تو باقى ماندن خوارج را دوست مى دارى كه از نام آنان نان بخورى . مهلب به ياران خود گفت : خوارج را تحريك كنيد . گروهى از اصحاب دلير مهلب به ميدان آمدند و جمع بسيارى از خوارج هم به جنگ آنان آمدند و تا شب جنگ كردند . خوارج به آنان گفتند : اى واى بر شما مگر ملول و خسته نشديد گفتند : نه تا اينكه شما خسته شويد و بگريزيد . خوارج پرسيدند : شما از كدام قبيله‌ايد گفتند : از تميم هستيم . آنان گفتند : ما هم از تميم هستيم . و چون شب شد پراكنده شدند ، فرداى آن روز ده تن از ياران مهلب و ده تن نيز از خوارج بيرون آمدند هر يك براى خود گودالى كندند و در آن ثابت و پايدار ماندند و هرگاه يكى از ايشان كشته مى شد مردى ديگر از يارانش مى آمد و جسد او را كنار مى كشيد و خودش به جاى او مى ايستاد . و چون روز را به شب رساندند خوارج به ياران مهلب گفتند : برگرديد . آنان گفتند : شما برگرديد . گفتند : اى واى بر شما شما از كدام قبيله‌ايد گفتند : از تميم هستيم . آنان گفتند : ما هم از تميم هستيم . براء بن قبيصه پيش حجاج برگشت . حجاج پرسيد چه خبر گفت : اى امير قومى ديدم كه جز خدا كسى نمى تواند آنان را از ميان بردارد . مهلب هم در پاسخ حجاج نوشت : من منتظر پيش آمدن يكى از اين سه حال براى آنان هستم : مرگى سريع ، يا گرسنگى جانكاه و يا اختلاف نظر ميان ايشان . مهلب در حراست و پاسدارى بر هيچ كس اعتماد نمى كرد و آن كار را شخصا
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 352 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى