تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
او ، بنى تميم را در حال بيدارى و پاسدارى ديد . حريش بن هلال به جانب آنان شتافت و اين رجز را مى خواند : « ما را افرادى وقور و چابك يافتيد نه افراد بدون شمشير و سپر و فرومايه » . حريش سپس به خوارج حمله برد و آنان برگشتند و او همچنان ايشان را تعقيب مى كرد و بر آنان فرياد مى زد : اى سگان دوزخى كجا مى گريزيد خوارج پاسخ دادند : آتش دوزخ براى تو و يارانت فراهم شده است . حريش گفت : تمام بردگان من آزاد باشند اگر شما به دوزخ نرويد همان گونه كه همه مجوسيان ميان سفوان و خراسان به دوزخ مى روند . سپس برخى از خوارج به برخى ديگر گفتند : به قرارگاه لشكر ابن مخنف حمله كنيم كه خندق بر گرد ايشان نيست ، وانگهى امروز سواران خود را همراه مهلب فرستاده‌اند و پنداشته‌اند كه ما در نظر آنان از ضرطهء شتر هم كمتريم . آنان به قرارگاه او حمله كردند و عبد الرحمان بن مخنف تا هنگامى كه آنان وارد قرارگاه او شدند از حملهء ايشان آگاه نشد . عبد الرحمان بن مخنف مردى شريف بود . مردى از بنى عامر ضمن سرزنش مردى ديگر به بزرگى و عظمت ابن مخنف مثل زده و چنين سروده است : « هر روز صبح و شام چنان با عظمت آمد و شد مى كنى كه پندارى ميان ما همچون مخنف و پسر اويى » . آن شب عبد الرحمان پياده با آنان چندان جنگ كرد تا آنكه خودش و هفتاد تن از قاريان قرآن ، كه در ميان ايشان تنى چند از اصحاب على بن ابى طالب و عبد الله بن مسعود بودند ، كشته شدند . اين خبر به مهلب رسيد . قضا را جعفر پسر عبد الرحمان بن مخنف هم آن شب نزد مهلب بود . او به يارى ايشان آمد و ، چندان جنگ كرد كه او را زخمى از معركه بيرون بردند . مهلب پسرش حبيب را فرستاد كه خوارج را عقب راند و سپس مهلب آمد و بر جنازه عبد الرحمان و يارانش نماز گزارد و لشكر او ضميمه لشكر مهلب شد و او آنان را به لشكر پسرش حبيب ، ملحق ساخت . مردم بصره آنان را سرزنش كردند و جعفر را « ضرطه شتر » ناميدند . و مردى از بصريان براى جعفر بن عبد الرحمان چنين سروده است :