تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
جنگ خواهند كرد و اگر سرپيچى از فرمان براى مسلمانان پسنديده و معمول شود هرگز با هيچ دشمنى جنگ نخواهد شد و خراج به دست نخواهد آمد و هيچ دينى گرامى و قدرتمند نخواهد شد . سپس نشست كه مردم را روانه كند و گفت : به شما سه روز مهلت دادم و به خدا سوگند خورد كه هيچ كس از لشكريان ابن مخنف را پس از آن سه روز در صورتى كه نرفته باشند زنده نخواهم گذاشت و او را خواهم كشت و سپس به فرمانده پاسداران و فرمانده شرطه‌هاى خود گفت : پس از آنكه سه روز گذشت شمشيرهاى خود را تيز و آماده كنيد . در اين هنگام ، عمير بن ضابى برجمى همراه پسرش نزد حجاج آمد و گفت : خداوند كارهاى امير را اصلاح كند اين پسرم براى شما از من سودبخش تر است او از همه افراد بنى تميم از نظر جسمى ورزيده‌تر و از لحاظ اسلحه كاملتر و از همه ايشان گستاختر و قويدلتر است و من پيرمردى فرتوت و بيمارم . عمير در اين مورد از كسانى كه با حجاج نشسته بودند گواهى خواست . حجاج به او گفت : آرى عذر تو روشن است و در تو ضعفى آشكار ديده مىشود ولى خوش نمى دارم كه مردم با اين كار تو گستاخ شوند وانگهى تو پسر ضابى هستى كه كشنده عثمان است و دستور داد گردنش را زدند . و مردم شتابان بيرون مى رفتند و برخى خود از كوفه مى رفتند و سلاح و زاد و توشه ايشان را از پى آنان مى بردند . در اين مورد عبد الله بن زبير اسدى چنين سروده است : « چون عبد الله را ديدم به او گفتم مى بينم كه كار سخت دشوار و پيچيده شده است ، آماده و به لشكر ملحق شو كه دو راه بيش نيست : يا بايد به عمير بن ضابى ملحق شوى يا آنكه به مهلب بپيوندى . . . » سوار بن مضرب سعدى از چنگ حجاج گريخت و ضمن قصيده مشهورى چنين سرود :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 346 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى