به اهواز آمدند و سپس از اهواز به ايذه برگشتند . مصعب هم تصميم گرفته بود به با جميرا برود ولى به ياران خود گفت : قطرى در كمين و مشرف بر ماست و اگر ما از بصره بيرون برويم او وارد بصره خواهد شد ، و به مهلب پيام فرستاد كه شر اين دشمن را از ما كفايت كن . مهلب به سوى خوارج رفت و چون قطرى اين را دريافت ، آهنگ كرمان كرد و مهلب مقيم اهواز شد . قطرى در حالى كه آماده بود به مهلب حمله آورد .
خوارج غالبا از لحاظ ساز و برگ و داشتن اسلحه و اسبهاى تندرو و داشتن زرههاى خوب ، بر هر گروه كه با آنان جنگ مى كرد ، برترى داشتند . مهلب با آنان جنگ كرد و آنان را عقب راند و ايشان به « رامهرمز » رفتند . حارث بن عميره همدانى هم به جهت مخالفت با عتاب بن ورقاء به مهلب پيوسته بود و گويند : عتاب بن ورقاء از اينكه حارث بن عميره زبير بن على را كشته بود و سپاهيان خود را به جنگ با زبير تشويق كرده بود ناراضى بود . اعشى همدان در اين باره اين ابيات را سروده است : « همانا همهء اسباب مكارم براى اين پسر شيران و سپيد چهرهء خاندان همدان كامل شده است . براى سواركار و حمايت كنندهء حقيقت و آن كس كه زاد و توشهء همراهان و شجاع شجاعان است ، يعنى حارث بن عميرة ، شيرى كه عراق تا دهكدههاى نجران را حمايت مىكند . . . » ابو العباس مبرد مى گويد : مصعب به باجميرا رفت و پس از اندكى خبر كشته شدن او در « مسكن » به اطلاع خوارج رسيد و اين خبر به آگاهى مهلب و يارانش نرسيده بود . روزى كنار خندق رامهرمز كه خوارج و ياران مهلب رويارو ايستاده بودند ، خوارج فرياد بر آوردند و از آنان پرسيدند : شما دربارهء مصعب چه مى گوييد گفتند : پيشواى هدايت است . گفتند : دربارهء عبد الملك چه مى گوييد گفتند : گمراه گمراه كننده است . پس از دو روز خبر كشته شدن مصعب به مهلب رسيد و دانست كه همهء مردم عراق به امارت عبد الملك تن دادهاند . فرمان عبد الملك در مورد اميرى مهلب نيز به دست او رسيد .
و چون با خوارج روياروى ايستادند ، خوارج پرسيدند : دربارهء مصعب چه مى گوييد گفتند : عقيده خود را به شما نمى گوييم . پرسيدند : دربارهء عبد الملك چه مى گوييد گفتند : پيشواى هدايت است . خوارج گفتند : اى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٣