را محاصره كرده و عتاب گاهى با او جنگ مى كرد و چون مدت محاصره طول كشيد ، عتاب به ياران خود گفت : منتظر چه هستيد به خدا سوگند ، شما به سبب كمى شمار خود كشته نخواهيد شد ، كه شما همگى از شجاعان عشيرهء خود هستيد و چند بار تا كنون با ايشان جنگ كردهايد و داد خود را از ايشان گرفتهايد ، ولى با اين شدت محاصره چيزى نمانده است كه اندوختههاى شما تمام شود و يكى از شما بميرد و برادرش او را دفن كند و سپس او بميرد و كسى را نيابد كه او را دفن كند . اكنون تا هنوز قوت داريد و پيش از آنكه برخى از شما چنان ناتوان شود كه نتواند به مقابله همآورد خود رود با اين قوم جنگ كنيد .
و چون نماز صبح گزارد به سوى خوارج كه در حال غفلت و آرامش بودند رفت . عتاب رايتى براى كنيز خود - ياسمين - بست و گفت : هر كس مى خواهد زنده بماند خود را زير رايت ياسمين برساند و هر كس مى خواهد جهاد كند با من بيرون آيد . عتاب بن ورقاء همراه دو هزار و هفتصد سوار به جنگ خوارج رفت و خوارج تا هنگامى كه آنان را فرو گرفتند از حملهء آنان آگاه نشدند . سپاهيان عتاب بن ورقاء با چنان كوشش و جديتى جنگ كردند كه خوارج از آنان نظير آن را نديده بودند ، و آنان گروه بسيارى از خوارج را كشتند و زبير بن على كشته شد .
خوارج گريختند و عتاب از تعقيب آنان خوددارى كرد . شاعرى درباره اين جنگ چنين سروده است : « و جنگى در « جى » [ اصفهان ] كه تلافى كردم و اگر تو نمى بودى لشكر از ميان مى رفت » .
ديگرى گفته است :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣١