نكردند مگر آنكه ريختن خون آنان را حلال مى دانستند و همه را مى كشتند . مصعب با مردم درباره آنان رايزنى كرد و رأى همگان بر فرستادن مهلب قرار گرفت و چون موضوع رايزنى آنان به اطلاع خوارج رسيد ، قطرى به آنان گفت : اگر عتاب بن ورقاء مأمور شود و به جنگ شما بيايد ، دلاورى است كه خود پيشاپيش سواران حركت مىكند ولى پيروزى چندانى به دست نمى آورد ، و اگر عمر بن عبيد الله بيايد سواركارى است كه به هر حال پيش مى رود چه به سود او باشد و چه به زيان او ، و اگر مهلب بيايد مردى است كه با شما درگير نمى شود مگر اينكه شما جنگ را با او شروع كنيد و همواره از شما فرصتها را مى گيرد و فرصتى به شما نمى دهد و او بلا و گرفتارى پيوسته و ناخوشايند هميشگى است .
مصعب تصميم گرفت كه مهلب را به جنگ خوارج روانه كند و جنگ با عبد الملك بن مروان را خود عهدهدار شود . چون زبير بن على اين موضوع را فهميد به رى حركت كرد . در آنجا يزيد بن حارث بن رويم [ حاكم ] بود . زبير او را نخست در رى محاصره كرد و چون مدت محاصره طول كشيد يزيد براى جنگ با خوارج بيرون آمد و خوارج پيروز شدند يزيد بن حارث بن رويم تنى چند از خوارج را كشت و پسر خود حوشب را فرا خواند ، ولى حوشب از او و از مادر خود كه نامش لطيفه بود گريخت . على عليه السّلام روزى به عيادت يزيد بن حارث به خانه پدرش حارث رفت ، و گفت : من كنيزكى دارم كه در خدمتگزارى لطيفه است آن را براى تو مى فرستم و بدين سبب يزيد او را « لطيفه » نام نهاد ، او همراه شوهر خود يزيد در اين جنگ كشته شد . شاعر چنين سروده است : « مواقف و جايگاه ما در هر جنگ دشوار شاديبخش تر و تسكين دهندهتر از مواقف حوشب است ، در حالى كه نيزهها بركشيده بود پدرش او را فراخواند ، نپذيرفت و شتابان همچون گريختن روباه گريخت . . . » و ديگرى گفته است : « حوشب زن خود را نجات داد و شيخ خود را مقابل نيزهها و از بيم آن رها كرد » .
گويد : زبير بن على باز آهنگ اصفهان كرد و مدت هفت ماه عتاب بن ورقاء
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٠