همچنان كشتار مى كردند و چنان شد كه زنى زيبا را گرفتند و نخست پدرش را مقابل ديدگان او كشتند و سپس قصد كشتن او را كردند . گفت : آيا شما « كسى را كه در آراستگى پرورش يافته و در دشمنى غير آشكار است » مى كشيد يكى از خوارج گفت : رهايش كنيد . ديگران گفتند او تو را شيفته كرده است ، و آن زن را پيش آوردند و كشتند . و در همان حال كه مقابل قباع بودند و پل ميان آنان بود و همراه قباع شش هزار تن بودند زنى ديگر را گرفتند و كشان كشان او را مى بردند و آن زن استغاثه مى كرد و مى گفت : چرا مى خواهيد مرا بكشيد به خدا سوگند نه تباهى ببار آوردهام و نه زنا كردهام و نه كافر و مرتد شدهام . مردم مى خواستند جنگ كنند و قباع آنان را از آن كار باز مى داشت .
قباع همين كه از نافرمانى آنان بيمناك شد دستور داد پل را قطع كنند و ميان « دبيرى » و « دباها » پنج روز درنگ كرد و خوارج هم نزديك او بودند . قباع هر روز به مردم مى گفت : چون فردا با دشمن روياروى شديد پايدار و شكيبا باشيد . نخستين كار در جنگ تيراندازى است و سپس نيزه زدن و پس از آن شمشير ، و هر كس از جنگ بگريزد مادرش بر او بگريد .
چون قباع اين سخن را تكرار مى كرد يكى از سپاهيان گفت : حرف و صفت آن را شنيديم چه هنگامى از حرف به عمل و فعل مى رسد و كسى چنين رجز سر داد : « همانا قباع بسيار سست و نرم حركت مىكند ، ميان دباها و دبيرى را پنج روزه مى پيمايد » .
خوارج هم نيازهاى خود را برآوردند و قباع هم همواره از ايشان كناره مى گرفت و تحصن مى جست . خوارج برگشتند و قباع هم به كوفه بازگشت . خوارج همان دم آهنگ اصفهان كردند . عتاب بن ورقاء رياحى به زبير بن على سالار خوارج پيام فرستاد كه من پسر عموى تو هستم و حال آنكه از هر جنگى كه برمى گردى باز آهنگ من مى كنى زبير پيام داد كه تبهكاران خويشاوند و بيگانه ، در حق برابر و يكسانند .
خوارج همچنان نزديك اصفهان ماندند و هر صبح و شام آهنگ جنگ با عتاب بن ورقاء مى كردند و چون پس از توقف بسيار به چيز قابل توجه و مهمى دست نيافتند بازگشتند ، ولى ميان اصفهان و اهواز از هيچ شهر و دهكدهيى عبور
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٢٩