ابو العباس محمد بن يزيد مبرد در كتاب الكامل مى گويد : مهلب تا هنگامى كه حارث قباع والى بصره بود پيوسته با خوارج جنگ مى كرد . چون قباع از حكومت بصره عزل و مصعب بن زبير بر آن كار گماشته شد ، مصعب براى مهلب نوشت : پسرت مغيره را به جانشينى خود بگمار و نزد من آى . مهلب چنان كرد و مردم را فرا خواند و به آنان گفت : من مغيره را جانشين خود بر شما ساختم ، او براى افراد صغير و جوان شما در مهربانى و نرمى چون پدر است و براى سالخوردگان و بزرگان شما ، در فرمانبردارى و نيكى كردن و حرمت داشتن ، چون پسر است و براى همسالان خود از لحاظ خيرخواهى و مواسات چون برادر مى باشد . بايد فرمانبردارى شما از او پسنديده باشد و نسبت به او نرم و ملايم باشيد . به خدا سوگند هيچ گاه ارادهء كار پسنديده و صواب نكردهام مگر اينكه او از من پيشى گرفته است .
مهلب سپس نزد مصعب رفت . مصعب فرمان مغيره را براى اميرى لشكر فرستاد و براى او نوشت : هر چند كه تو چون پدرت نيستى ولى براى آنچه بر عهدهات نهاده شده كفايت دارى ، اينك دامن بر كمر زن و استوار باش و كوشش كن .
سپس مصعب به « مذار » رفت و احمر بن شميط را كشت و پس از آن به كوفه رفت و مختار را مقتول ساخت و به مهلب گفت : مردى را به من پيشنهاد كن كه او را ميان خودم و عبد الملك بن مروان قرار دهم . گفت : يكى از اين سه تن را كه مى گويم انتخاب كن ، محمد بن عمير بن عطارد دارمى ، زياد بن عمرو بن اشرف عتكى ، داود بن - قحذم . مصعب گفت : يا اينكه خودت اين كار را براى من عهدهدار شوى و كفايت كنى مهلب گفت : به خواست خداوند متعال خودم اين كار را براى تو كفايت مى كنم .
مصعب حركت كرد و او را به فرماندهى موصل گماشت و مهلب به موصل رفت .
مصعب هم به بصره برگشت تا از آنجا نزد برادرش عبد الله بن زبير به مكه برود .
مصعب با مردم رايزنى كرد كه چه كسى را عهدهدار جنگ با خوارج كند . گروهى گفتند : عبد الله بن ابى بكرة را بر اين كار بگمار . گروهى گفتند عمر بن عبيد الله بن معمر را براى اين امر برگزين . گروهى ديگر گفتند : هيچ كس جز مهلب شايسته جنگ با ايشان نيست او را برگردان و به سوى خوارج گسيل دار .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٢٤