تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
را همانجا ماند و به ياران خود فرمان داد پاسدارى و مواظبت كنند و چون نيمه شب فرا رسيد مردى از قبيله « اليحمد » را همراه ده تن گسيل داشت . آنان خود را كنار قرارگاه خوارج رساندند و متوجه شدند كه آنان به « ارجان » رفته‌اند . آن مرد نزد مهلب برگشت و او را آگاه ساخت . مهلب گفت اكنون من بيشتر ترس دارم ، از شبيخون زدن خوارج بر حذر باشيد . از شعبة بن حجاج روايت است كه مهلب روزى به ياران خود گفته است : اين خوارج از پيروزى بر شما نااميدند مگر از طريق شبيخون زدن و اگر اين كار صورت گرفت شعار شما « حم لا ينصرون » خواهد بود كه پيامبر ( ص ) به اين شعار فرمان مى داده است و هم روايت شده است كه اين شعار اصحاب على عليه السّلام هم بوده است . چون مهلب و يارانش شب را به صبح رساندند صبح زود به بررسى كشتگان پرداختند و ابن ماحوز را كه كشته شده بود پيدا كردند و در اين باره شاعرى از خوارج چنين سروده است : « در منطقه سلى و سلبرى جوانمردانى كشته شدند كه همه گرامى بودند و چه بسيار اسب سياه و سرخ كه پى شد » . و ديگرى گفته است : « در سلى و سلبرى چه بسيار جمجمه‌هاى جوانان گرامى بر خاك افتاد و گونه‌هايشان بر بالين نرسيد » . مردى از وابستگان مهلب مى گفته است من در آن روز با يك سنگ سه تن را از پاى در آوردم . نخست آن سنگ را به مردى زدم و او را بر زمين انداختم و كشتم . سپس همان سنگ را به مردى ديگر زدم كه به بنا گوش او برخورد كرد و بدينگونه او را كشتم و باز همان سنگ را برداشتم و نفر سوم را كشتم ، و در همين مورد مردى از خوارج چنين سروده است : « او با سنگها به سوى ما آمد تا ما را با سنگ بكشد . اى واى بر تو مگر پهلوانان با سنگ كشته مى شوند »