و در راه ماندگان وقف نمود تا هنگامى كه خداوند زمين و هر كس را بر آن است به ارث برد ، تا خداوند آتش را از چهره على باز دارد . و خداوند آتش را از چهرهاش باز داشته است .
عباد ، از ابو مريم انصارى نقل مىكند كه على عليه السّلام مى فرموده است : كافر و زنازاده مرا دوست نمى دارند . جعفر بن زياد ، از ابو هارون عبدى ، از ابو سعيد خدرى نقل مىكند كه مى گفته است : ما به نور ايمان خود ، على بن ابى طالب عليه السّلام را دوست مى داشتيم و هر كس او را دوست مى داشت مى دانستيم كه از ماست .
دربارهء گفتار على كه فرموده : در آن صورت مرا دشنام دهيد كه مايهء فزونى من است . . .
مسأله سوم : در معنى اين گفتار امير المومنين كه ضمن همين خطبه فرموده است : « در آن صورت دشنامم دهيد كه براى من مايهء فزونى و براى شما مايهء نجات است . » مى گوييم : امير المومنين ( ع ) براى آنان دشنام دادن را به هنگامى كه به آن مجبور شوند روا دانسته است . خداوند متعال هم اجازه داده است كه به هنگام اجبار ، كلمه كفر بر زبان آورند و فرموده است : « مگر كسى كه مجبور شود و دل او مطمئن به ايمان باشد » و بديهى است كه به زبان آوردن كفر ، بزرگتر از دشنام دادن به امام است .
اما اين سخن كه فرموده است : « براى من مايهء زكات و براى شما مايهء نجات است » . يعنى شما با اظهار داشتن دشنام من از كشته شدن نجات پيدا مى كنيد ، و براى