نگيرم و آنان را نابود نسازم فرمود : بهتر آن است كه صبر كنى . گفت : اگر صبر كنم چه خواهد بود گفت : سختى و مشقت خواهى ديد . على پرسيد آيا در آن دين من سلامت خواهد بود فرمود : آرى ، على گفت : در اين صورت به سختيها اعتنايى نخواهم كرد و اهميت نمى دهم .
جابر جعفى ، از امام باقر نقل مىكند كه گفته است على عليه السّلام مى گفت : از هنگامى كه خداوند محمد ( ص ) را به پيامبرى برانگيخت از اين مردم آسايش نديدم .
قريش از همان هنگام كه كوچك بودم مرا بيم مى دادند و چون بزرگ شدم با من دشمنى كردند تا آنكه خداوند رسول خويش را قبض روح نمود و آن رويدادى سخت و بزرگ بود و بر آنچه مى گوييد و انجام مى دهيد خداوند يارى دهنده است .
مؤلف كتاب الغارات از اعمش ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مى گفته است شنيدم پيامبر ( ص ) مى فرمود : به زودى مردى از امت من بر مردم چيره مىشود كه گشاده گلو و فراخ روده است . بسيار مى خورد و سير نمى شود . گناه جن و انس را بر دوش مى كشد . روزى به جستجوى امارت بر مى آيد ، هرگاه بر او دست يافتيد شكمش را بدريد . گويد : در آن هنگام چوبدستى در دست رسول خدا ( ص ) بود و به شكم معاويه اشاره مى كرد . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : اين خبر مرفوع كاملا مناسب است با آنچه كه على عليه السّلام در نهج البلاغه فرموده است و گفتار ما را تأكيد مىكند كه منظور امير المومنين از آن شخص ، معاويه بوده است نه آن چنان كه بسيارى از مردم پنداشتهاند كه منظور زياد بن ابيه يا مغيره بوده است .
جعفر بن سليمان ضبعى ، از ابو هارون عبدى ، از ابو سعيد خدرى نقل مىكند كه مى گفته است : پيامبر ( ص ) روزى براى على ( ع ) رنج و گرفتاريهايى را كه پس از او خواهد ديد بيان كرد و در آن باره بسيار توضيح داد . على ( ع ) به پيامبر ( ص ) عرض كرد : اى رسول خدا ، تو را به حق پيوند خويشاوندى سوگند مى دهم تا به درگاه خدا دعا كنى و بخواهى كه مرا پيش از تو قبض روح نمايد . پيامبر فرمودند : چگونه ممكن است در مورد مدت عمر تو كه مقدر و مقرر شده است چيزى مسالت كنم على گفت : اى رسول خدا در چه مورد با آنان كه به من فرمان جنگ با ايشان را
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٧٦