گفته نمى شد و آن آيه اين است كه « و اگر براى آزار پيامبر با يكديگر اتفاق كنيد ، خدا يار اوست و جبريل و مومنان صالح و فرشتگان هم يار و مددكار اويند » و پس از آن وعيد و تخويف داده و فرموده است : « اميد است كه اگر شما را طلاق دهد . . . » تا آخر آيات سپس براى آنان زن نوح و زن لوط را مثل زده است كه نسبت به همسر خود خيانت كردند و براى آنان در پيشگاه خدا كارى ساخته نيست و تمام آيات معلوم است .
بنابراين اگر آنچه در اين خبر از تعصب فاطمه ( ع ) بر على ( ع ) و غيرت آن بانوى گرامى از اينكه خاندان مغيره پيشنهاد كردهاند دخترشان را على ( ع ) به همسرى خود در آورد آمده است با اين اخبار مقايسه شود همچون مقايسه نوعى سرزنش با جنگ بسوس است ولى كسى را كه گرفتار خواسته دل و تعصب است علاجى نيست .
اينك به دنباله سخنان شيخ خود ، ابو جعفر اسكافى كه خدايش رحمت كناد ، بر مى گرديم . او مى گويد : اعمش نقل مى كرد كه چون ابو هريره در « سال جماعت » همراه معاويه به عراق آمد به مسجد كوفه در آمد و چون كثرت كسانى را كه به استقبال او آمده بودند ديد بر روى دو زانوى خود نشست و چند بار با دست خويش بر جلو سر و پيشانى خود زد و گفت : اى مردم عراق آيا تصور مى كنيد كه ممكن است من بر خدا و رسول خدا دروغ ببندم و خويشتن را در آتش افكنم به خدا سوگند شنيدم كه پيامبر ( ص ) مى فرمود : « براى هر پيامبر حرمى است و حرم من در مدينه است ميان عير تا ثور و هر كس در آن كار تازه و بدعتى پديد آورد لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر اوست » و خدا را گواه مى گيرم كه على در آن بدعت نهاد . چون اين سخن ابو هريره به اطلاع معاويه رسيد او را گرامى داشت و به او جايزه داد و به حكومت مدينه گماشت .
گويم [ ابن ابى الحديد ] : گفتار ابو هريره كه گفته است « ميان عير تا ثور » ظاهرا
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٤