نكوهش شده باشيم از دامادى ابو العاص بن ربيع نكوهش نشدهايم » . برخى از مردم هم ضمن همين خبر اين موضوع را هم نقل مى كنند كه پيامبر فرموده است : « همانا خاندان مغيرة به على پيام فرستادهاند كه دختر ايشان را به همسرى خود در آورد » و چيزهاى ديگر .
به عقيده من [ ابن ابى الحديد ] بر فرض كه اين خبر صحيح باشد ، در آن مورد بر امير المومنين هيچگونه اعتراض و سرزنشى وارد نيست زيرا اين مسئله مورد اجماع امت است كه بر فرض على عليه السّلام دختر ابو جهل را بر سر فاطمه عليها السّلام به همسرى مى گرفت جايز بود و داخل در حكم عمومى آيهيى بود كه اجازهء گرفتن چهار همسر را داده است ، و اين دختر ابو جهل كه به آن اشاره شده مسلمان بوده است زيرا اين افسانه - بر فرض صحت - مربوط به پس از فتح مكه است كه مردمش خواه و ناخواه مسلمان شده بودند و راويان خبر همگى در اين موضوع موافق هستند ، و چيزى جز اين باقى نمى ماند كه اگر اين خبر صحيح باشد پيامبر ( ص ) چون حالت غيرت و خشم فاطمه ( ع ) را ديدهاند على ( ع ) را بر اين كار مورد عتاب خانوادگى قرار دادهاند آن چنان كه هر پدرى فرزند خود را وادار مىكند كه رضايت همسر خود و آشتى با او را مورد نظر داشته باشد و ممكن است گفتگوى اندكى در اين مورد صورت گرفته باشد و سپس آن را تحريف كرده و بر آن افزوده باشند ، و اگر در اين باره به احوال پيامبر ( ص ) با همسرانش دقت كنى كه گاه ميان آنان خشم و قهر و گاه آشتى بود و گاه نارضايى و گاه رضايت تا آنجا كه يك بار كار تا مرحله طلاق كشيد و از همبستر - شدن با آنان خوددارى كرد و گاه كار به قهر و ترك آمد و شد با آنان منجر شد و اگر در روايات صحيحى كه در مورد چگونگى برخورد زنان پيامبر با آن حضرت و آنچه به او مى گفتند بينديشى خواهى دانست آنچه كه حاسدان و كينه توزان و عيبجويان بر على ( ع ) خرده گرفتهاند در قبال احوال پيامبر ( ص ) با همسرانش همچون قطرهيى از اقيانوس است و اگر در اين باره هيچ داستانى جز داستان ماريه قبطيه [ مادر جناب ابراهيم پسر رسول خدا ] و آنچه كه در آن ميان پيامبر ( ص ) و دو همسرش [ حفصه و عايشه ] بوجود آمد و سخنانى كه گفته شد نبود كافى خواهد بود و چنان شد كه در باره آن دو همسر پيامبر قرآن فرود آمد كه در محراب ها خوانده و در مصاحف نوشته مى شد و خطاب به آن دو چيزى گفته شده است كه اگر اسكندر با آنكه پادشاه همه جهان بوده است زنده مى بود و با پيامبر ( ص ) جنگ و ستيز مى كرد به او چنان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٣