عبد الله بن زبير هم على عليه السّلام را دشمن مى داشت و همواره بر او عيب مى گرفت و دشنام مى داد . عمر بن شبه و ابن كلبى و واقدى و ديگر مورخان نقل كردهاند كه عبد الله بن زبير به روزگارى كه مدعى خلافت بود چهل نماز جمعه گزارد و در آن بر پيامبر ( ص ) درود نفرستاد و گفت : هيچ چيز مرا از بردن نام پيامبر ( ص ) باز نمى دارد مگر اينكه گروهى باد به بينى خود مى اندازند .
محمد بن حبيب و ابو عبيدة معمر بن مثنى در روايت خود گفتهاند : ابن زبير گفته است به اين جهت كه پيامبر ( ص ) را خاندانكى بد است كه چون نام او برده مىشود سر مى جنبانند .
سعيد بن جبير مى گويد : عبد الله بن زبير به عبد الله بن عباس گفت : اين چه حديثى است كه از تو مى شنوم ابن عباس گفت : كدام را مى گويى گفت : نكوهش و سرزنش من . عبد الله بن عباس گفت : من شنيدم پيامبر ( ص ) مى فرمود : « چه بد مردى است آن كس كه سير باشد و همسايهاش گرسنه » . عبد الله بن زبير گفت : چهل سال است كه كينه شما اهل بيت را در سينه نهان داشتهام . سعيد بن جبير آن گاه تمام حديث گذشته را نقل مىكند .
همچنين عمر بن شبه ، از سعيد بن جبير نقل مىكند كه مى گفته است : عبد الله بن زبير مشغول سخنرانى بود و به على عليه السّلام دشنام داد . اين خبر به محمد بن حنفيه رسيد ، در همان حال كه ابن زبير خطبه مى خواند آمد . براى او تختى نهادند او خطبه ابن زبير را قطع كرد و گفت : اى گروه اعراب ، چهرههايتان زشت باد آيا بايد على نكوهش شود و شما حضور داشته باشيد همانا كه على دست خدا براى كوبيدن دشمنان خدا بود ، و به فرمان خداوند صاعقهيى بود كه آن را بر كافران و منكران حق خود فرو فرستاد .
او آنان را به سبب كفرشان كشت و بازماندگان ايشان از او كينه به دل گرفتند و در انديشهء خود براى او حسد و شمشير فراهم ساختند . هنوز پسر عمويش كه درودهاى خدا بر او باد زنده بود و نمرده بود و چون خداوند او را به جوار خود ببرد و آنچه نزد خود داشت براى او برگزيد ، مردانى كينههاى خود را براى او آشكار ساختند و خود را تسكين دادند .
برخى از آنان حق او را در ربودند و برخى كسانى را براى كشتن او گماشتند و برخى او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٢٩