تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
او بود گفت : به خدا سوگند من هنوز چنان كه بايد پاداش ترا نداده‌ام . آن گاه حجاج به اسماء بن خارجه كه سالار بنى فزارة بود پيام فرستاد دخترت را به ازدواج عبد الله بن هانى در آور . او گفت : نه به خدا سوگند هرگز و كرامتى نخواهد بود . حجاج تازيانه‌ها را خواست . اسماء كه گرفتارى را ديد گفت : آرى دخترم را به همسرى او در مى آورم . حجاج سپس به سعيد بن قيس همدانى ، سالار يمانى ها پيام فرستاد دخترت را به همسرى عبد الله كه از اعقاب اود است در آور . او گفت : اود كيست نه به خدا سوگند هرگز و كرامتى نخواهد بود . حجاج بانگ برداشت كه شمشير آوريد . سعيد گفت : آزادم بگذار تا با خاندان خود مشورت كنم . او با آنان مشورت كرد . گفتند : دخترت را به ازدواج او در آور و خويشتن را بر اين فاسق عرضه مدار . او هم دخترش را به همسرى عبد الله در آورد . حجاج به عبد الله گفت : من دختران سالارهاى فزاره و همدان را به ازدواج تو در آوردم كه سالار همدان بزرگ كهلان هم هست ، و كجا قابل مقايسه با خاندان اود عبد الله بن هانى گفت : اى امير ، خداوند كار ترا سامان دهاد . چنين مگو كه ما را مناقبى است كه براى هيچ كس از اعراب فراهم نيست . حجاج گفت : آن مناقب كدام است گفت : هرگز در هيچيك از انجمنهاى ما به امير المومنين عبد الملك دشنام داده نمى شود . گفت : به خدا سوگند اين منقبتى بزرگ است . عبد الله گفت : از خاندان ما هفتاد مرد در جنگ صفين همراه امير المومنين معاويه بوده‌اند و فقط يك مرد از ما همراه ابو تراب بوده است و به خدا سوگند تا آنجا كه مى دانم مرد بدى بوده است . حجاج گفت : اين هم منقبت بزرگى است . عبد الله گفت : گروهى از زنان ما نذر كردند كه اگر حسين بن على كشته شود هر يك ده شتر قربانى كنند و اين كار را انجام دادند . گفت : اين هم خود منقبتى است . عبد الله گفت : مردى هم در خاندان ما بود كه هر گاه دشنام دادن به ابو تراب به او پيشنهاد مى شد هماندم او را لعنت مى كرد و دو پسرش حسن و حسين و مادرشان فاطمه را هم لعنت مى كرد . حجاج گفت : به خدا سوگند كه اين هم خود منقبتى است . عبد الله گفت : و براى هيچ كس از اعراب اين زيبايى و نمكى كه در ماست وجود ندارد . حجاج خنديد و گفت : اى ابو هانى از اين يكى درگذر و عبد الله مردى سيه چرده بود و آبله رو و بر سرش چند برآمدگى وجود داشت و چانه‌اش كژ و لوچ و بسيار زشت بود .