تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
پراكنده شدند ، چيزى است كه خواستهء ماست و اگر جريان كار آن قوم را به ستيزه‌جويى و نافرمانى كشاند ، همراه كسانى كه مطيع تو هستند با كسانى كه نافرمانى مى كنند جنگ كن . اگر همان گونه كه گمان من است بر ايشان پيروز شدى چه بهتر و گرنه با آنان در جنگ و گريز باش و آنان را معطل كن كه گردانهاى مسلمانان نزد تو بر آيند و برسند و خداوند تبهكاران ستمگر را بكشد و مومنان بر حق را نصرت دهد . و السلام . زياد آن نامه را خواند و براى اعين هم خواند . اعين به زياد گفت : من اميدوارم به خواست خداوند متعال اين كار چاره شود . و از پيش زياد بيرون آمد و به منزل خويش رفت و گروهى از مردان قوم خود را فرا خواند و پس از حمد و ستايش خداوند چنين گفت : اى قوم چرا و به چه سبب خود را به كشتن مى دهيد و خون خودتان را به باطل و همراه گروهى از سفلگان و اشرار مى ريزيد . به خدا سوگند من پيش شما نيامدم مگر اينكه لشكرها براى گسيل داشتن به جنگ شما فراهم شده بود . اينك اگر به حق برگرديد از شما پذيرفته مىشود و دست بر مى دارند و اگر نپذيريد به خدا سوگند مايه درماندگى و ريشه كن شدن شما خواهد بود . آنان گفتند : شنوا و فرمانبرداريم . گفت هم اكنون در پناه بركت خدا حركت كنيد . و همراه آنان به مقابله كسانى كه بر ابن حضرمى جمع شده بودند رفت . آنان هم همراه ابن حضرمى بيرون آمدند و مقابل يكديگر صف كشيدند . اعين تمام روز را برابر ايشان ايستاد و آنان را سوگند مى داد و مى گفت : اى مردم . اى قوم من بيعت خود را مشكنيد و جان خود را در معرض نيستى قرار مدهيد . شما كه خود ديديد و آزموديد كه خداوند در آن هنگام كه بيعت خويش را شكستيد و مخالفت كرديد با شما چه كرد ، از اين كار دست برداريد . ميان اعين و آنان جنگى صورت نگرفت ولى او را دشنام و ناسزا مى دادند . اعين از مقابل آنان برگشت در حالى كه به انصاف آنان اميد داشت . چون اعين به خانه خويش برگشت ده تن كه مردم گمان مى كردند از خوارج هستند او را تعقيب و غافلگير كردند و در حالى كه او در بستر بود با شمشيرهاى برهنه بر او نواختند . او كه گمان نمى كرد چنين كارى پيش آيد برهنه بيرون جست و مى دويد آنان ميان راه به او رسيدند و او را كشتند . چون اعين كشته شد زياد تصميم گرفت همراه افراد