تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
از بصره تبعيد كنم يا او را بكشم . على ( ع ) فرمود : هم اكنون برو . و از حضورش بيرون آمد و حركت كرد تا به بصره رسيد . اينها كه گفتيم روايت ابن هلال صاحب كتاب الغارات بود . واقدى مى گويد : على عليه السّلام از بنى تميم كوفه چند روز پياپى خواست كه كسانى از ايشان به بصره بروند و كار ابن حضرمى را چاره كنند و شورش بنى تميم بصره را كه او را پناه داده‌اند فرو نشانند . هيچ كس پاسخ مثبت نداد . براى آنان سخنرانى كرد و فرمود : آيا اين جاى شگفتى نيست كه قبيله ازد مرا يارى دهد و قبيله مضر مرا رها كند و شگفت تر از اين آنكه تميم كوفه از يارى من باز ايستد و تميم بصره با من مخالفت ورزد و از گروهى از ايشان مى خواهم دليرى كنند و به سوى برادران خود بروند و آنان را به هدايت فراخوانند ، اگر پذيرفتند چه بهتر و گرنه جنگ و ستيز خواهد بود . ولى گويى من با گروهى كر و گنگ سخن مى گويم كه هيچ گفتگويى را در نمى يابند و هيچ ندايى را پاسخ نمى دهند ، و همه اين بيم از دليرى آنها و دوستى زندگى است . همانا ما همراه رسول خدا ( ص ) بوديم پدران و پسران خود را مى كشتيم . . . تا آخر خطبه . واقدى مى گويد : اعين بن ضبيعة مجاشعى بر خاست و گفت : اى امير المومنين من به خواست خداوند اين فتنه را از ميان بر مى دارم و براى تو تعهد مى كنم كه ابن حضرمى را بكشم يا از بصره بيرونش كنم . على ( ع ) به او فرمان داد آماده حركت شود و او حركت كرد و به بصره رسيد . ابراهيم بن هلال ثقفى مى گويد : چون اعين به بصره رسيد و نزد زياد ، كه ميان قبيله ازد بود رفت ، زياد به او خوشامد گفت و او را كنار خود نشاند . اعين به زياد گزارش داد كه على عليه السّلام به او چه فرموده و او چه پاسخ داده و نظرش چيست . در همان حال نامه‌يى از امير المومنين على ( ع ) براى زياد رسيد كه در آن چنين آمده بود : از بندهء خدا على امير المومنين به زياد بن عبيد . درود بر تو ، اما بعد ، من اعين بن ضبيعه را فرستادم كه قوم خود را از گرد ابن حضرمى پراكنده سازد ، مراقب باش كه چه كار مىكند اگر اين كار را انجام داد و به آنچه كه تصور مىكند رسيد و آن اوباش