كنيد و اگر آنان از معاويه مدد خواستند شما هم از على ( ع ) مدد بخواهيد و اگر آنان با شما عهد و پيمان بستند شما همچنين كنيد .
پس از او پسرش صبره برخاست و گفت اى گروه ازد ما روز جنگ جمل گفتيم از شهر خود دفاع و از مادر خويش [ عايشه ] اطاعت مى كنيم و خون خليفه مظلوم خود را مطالبه مى كنيم ، و در جنگ سخت كوشيديم و پس از گريختن مردم باز هم پايدارى كرديم تا آنجا كه كسانى از ما كشته شدند كه پس از آنان خيرى در ما نيست . اين زياد هم امروز پناهنده شماست و پناهنده در ضمانت است و از على چنان نمى ترسيم كه از معاويه . پس جانهاى خود را به ما ارزانى داريد و از پناهنده خويش دفاع كنيد يا او را به جاى امنى برسانيد . مردم ازد گفتند : ما پيرو شما هستيم او را پناه دهيد . زياد خنديد و به صبره گفت : مى ترسيد نتوانيد در مقابل بنى تميم ايستادگى كنيد . صبره گفت : اگر احنف بن قيس را بياورند پدرم را به مقابله با آنان مى آوريم و اگر حباب را بياورند من خود به مقابله مى آيم هر چند ميان ايشان جوانان بسيارى باشند [ ما هم جوانان بسيار داريم ] زياد گفت : من شوخى كردم .
بنى تميم همين كه ديدند قبيله ازد در دفاع از زياد ايستادهاند به آنان پيام دادند شما دوست خود را از قبيله بيرون كنيد ما هم ابن حضرمى را بيرون مى كنيم . هر كدام از دو امير يعنى على و معاويه كه پيروز شدند همگى به اطاعت او در مى آييم و همگان خود را نابود نكنيم . ابو صبرة به آنان پيام داد : اين پيشنهاد را ممكن بود پيش از پناه دادن به زياد بپذيريم ، به جان خودم سوگند كه بيرون كردن زياد با كشتن او يكسان است و شما مى دانيد كه ما او را فقط از روى كرم پناه دادهايم .
از اين موضوع بگذريد .
گويد : ابو الكنود نقل مى كرد كه شبث بن ربعى به على ( ع ) گفت : اى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١٢