ولى اگر ميان ايشان باقى بمانى از تو دفاع خواهند كرد .
زياد همان شب از خانه خود بيرون آمد و نزد صبرة بن شيمان حدانى ازدى رفت . صبره او را پناه داد و چون شب را به صبح آورد به او گفت : اى زياد ، براى ما شايسته نيست كه تو بيش از همين امروز را ميان ما به صورت مخفى و پوشيده اقامت كنى ، و براى زياد منبر و تختى در مسجد حدان نهاد و چند نگهبان براى او گماشت و زياد با آنان در مسجد حدان نماز گزارد .
ابن حضرمى بر آن بخش از بصره كه در اختيارش بود چيره شد و خراج آن را هم گرفت . افراد قبيله ازد نيز بر زياد جمع شدند . زياد منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند چنين گفت : اى مردم ازد ، شما نخست دشمنان من بوديد و اينك دوستان و سزاوارترين مردم نسبت به من شديد . اگر من ميان بنى تميم بودم و ابن حضرمى ميان شما بود در حالى كه شما پشتيبان او مى بوديد من هيچ طمعى به پيروزى بر او نداشتم اينك كه شما طرفدار من هستيد ابن حضرمى هيچ اميدى به غلبه بر من ندارد و پسر « هند جگر خواره » كه همراه بازماندگان احزاب و اولياى شيطان جنگ مىكند به هيچ روى به غلبه نزديك تر از امير المومنين نيست كه همراه مهاجران و انصار است . من امروز ميان شما در كمال ضمانت و همچون امانتى هستم كه به شما سپرده شدهام . ما گرفتارى و در افتادن شما را در جنگ جمل ديديم ، اكنون همان گونه كه بر باطل پايدارى كرديد بر حق پايدارى كنيد كه براى شما افتخارى جز در دليرى نيست و براى ترس و بيم ، عذر شما پذيرفته نيست .
در اين هنگام شيمان پدر صبرة كه در جنگ جمل شركت نداشته و غايب بود ، برخاست و گفت : اى گروه ازد ، عواقب جنگ جمل براى شما جز بدنامى نداشت شما كه ديروز بدخواه على عليه السّلام بوديد امروز هواخواه او باشيد ، و بدانيد كه تسليم كردن شما او را ، خوارى و وانهادن او براى شما ننگ به شمار مى رود ، و حال آنكه شما قبيلهاى هستيد كه عرصهء شما صبر و شكيبايى و فرجام شما وفادارى است . اگر اين قوم با سالار خود براى جنگ حركت كردند شما هم حركت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١١