تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
من از حكومت بر ايشان كناره گرفته بودم پيش من آمدند و به من گفتند بيعت ما را بپذير . من خوددارى كردم . گفتند : بپذير كه امت جز به تو به كس ديگر راضى نخواهد شد و ما بيم آن داريم كه اگر نپذيرى مردم پراكنده شوند . پس بيعت ايشان را پذيرفتم و مرا چيزى جز عهدشكنى دو مردى كه با من بيعت كرده بودند نگران نمى داشت و اينكه معاويه با من مخالفت كند ، يعنى كسى كه خداوند براى او هيچ سابقه و كار همراه با راستى در اسلام قرار نداده است ، اسير آزاد شده پسر اسير آزاد شده و فردى از آن گروهها كه همواره خودش و پدرش دشمن خدا و رسولش و مسلمانان بودند تا آنكه با زور و كراهت وارد اسلام شدند . براستى از شما جاى شگفتى است كه چگونه همراه او لشكر فراهم مى آوريد و از او فرمانبردارى مى كنيد و افراد خاندان پيامبرتان را كه نمى سزد با آنان ستيز و مخالفت كنيد و نبايد از ايشان به هيچيك از مردم بگرويد رها مى كنيد اينك من شما را به كتاب خدايتان و سنت پيامبرتان فرا مى خوانم و اينكه باطل را بميرانيم و نشانه‌هاى دين را زنده بداريم . اين سخن خود را مى گويم و براى خود و هر مرد و زن مسلمان و مومنى از پيشگاه خداوند طلب آمرزش مى كنم . شرحبيل و معن بن يزيد گفتند : آيا گواهى مى دهى كه عثمان مظلوم كشته شده است فرمود : من اين سخن را نمى گويم . گفتند : هر كس گواهى ندهد كه عثمان مظلوم كشته شده است ما از او بيزاريم . و برخاستند و رفتند . على عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرمود : « همانا تو نمى توانى به مردگان سخنى بشنوانى ، و نه به كرانى كه چون فراخوانى از گفتارت رويگردانند حق را بشنوانى و تو هدايت كننده كوران از گمراهى ايشان نيستى و تنها به آنان كه به آيات ما گرويده‌اند و مسلمانند مى توانى بشنوانى » . آن گاه على عليه السّلام روى به اصحاب خود كرد و گفت : مبادا كه اين گروه در گمراهى خود كوشاتر از شما در حق خودتان و اطاعت از امامتان باشند . سپس مردم همچنان تا آخر محرم در حال ترك مخاصمه بودند و چون محرم به پايان رسيد و مردم به ماه صفر سال سى و هفتم در آمدند على ( ع ) چند تن از ياران خويش را گسيل داشت و آنان تا حدى به لشكرگاه معاويه نزديك شدند كه صداهايشان به ايشان