تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
مى رسيد . مرثد بن حارث جشمى به هنگام غروب آفتاب برخاست و ندا داد كه : اى مردم شام همانا امير المومنين على و ياران پيامبر به شما مى گويند ما به سبب ترديد در كار [ جنگ با ] شما و يا براى باقى نگهداشتن شما ، از شما دست برنداشته‌ايم بلكه منتظر تمام شدن ماه محرم بوده‌ايم و اكنون كه ماه محرم تمام شده است . ما عهد شما را به سوى خودتان افكنديم كه خداوند خيانت پيشگان را دوست نمى دارد . گويد : مردم در هم ريختند و خود را كنار فرماندهان خويش رساندند . نصر مى گويد : اما روايت عمرو بن شمر ، از جابر ، از ابو الزبير چنين است كه نداى مرثد بن حارث جشمى چنين بود : اى مردم شام همانا امير المومنين به شما مى گويد من با شما مدارا كردم و به شما مهلت دادم تا به حق برگرديد و آن را بپذيريد و با كتاب خدا با شما حجت آوردم و شما را به قرآن فرا خواندم ولى از سركشى باز نايستاديد و به حق پاسخ مثبت نداديد و اينك عهدتان را به سوى شما افكندم [ به شما اعلان جنگ مى دهم ] كه خداوند خيانت پيشگان را دوست نمى دارد . گويد : مردم كنار سران و سالارهاى خود هجوم آوردند . نصر مى گويد : معاويه و عمرو عاص آن شب بيرون آمدند و دسته‌هاى سپاه را تقسيم كردند و لشكرها را آرايش جنگى دادند و آتشها بر افروختند و شمعها را آوردند . على عليه السّلام هم آن شب را تا صبح بيدار بود و مردم را آرايش جنگى مى داد و دسته‌ها را تقسيم مى كرد و ميان مردم مى گشت و آنان را [ به جنگ ] تشويق مى كرد . نصر مى گويد : عمر بن سعد با اسناد خود از عبد الله بن جندب ، از پدرش نقل مى كرد كه مى گفته است : على عليه السّلام در هر جنگى كه همراهش بوديم و با دشمن او روياروى مى شديم چنين مى گفت : شما با اين قوم جنگ را آغاز مكنيد تا ايشان شروع كنند كه اين خود حجت و دليل ديگرى براى شما و بر [ عليه ] ايشان است ، و چون با ايشان جنگ كرديد و آنان را شكست داديد هرگز كسى را كه به جنگ پشت كرده است مكشيد و هيچ مجروحى را از پا در نياوريد و عورتى را برهنه مسازيد و هيچ كشته‌يى را مثله مكنيد و چون به محل استقرار دشمن رسيديد هيچ پرده‌يى مدريد و وارد خانه‌يى جز به اجازهء من مشويد و چيزى از اموال ايشان ، جز اموالى