كه براى فخر الدين توران شاه بن ايوب سرود و او را به لشكر كشى به يمن و چيره شدن بر آن سرزمين تحريض كرده است و اين قصيده موجب آمده است تا تصميم و عزم توران شاه را براى فتح يمن استوار سازد و مطلع آن چنين است : « دانش و علم از هنگامى كه پديد آمده نيازمند شمشير و رايت بوده است و حال آنكه تيزى و برش شمشير از قلم بى نياز است . اگر آهنگ رسيدن به شرف دارى بهترين سواركارت تصميم استوارى است كه در سراپاى تو وجود داشته باشد . مهتريها و كارهاى بزرگ عروسى است كه تا جامههايش را با خونريزى كهنه نكنى [ آراسته نگردانى ] نصيب تو نمى شود » .
و از جمله كسانى كه از پذيرش زبونى خوددارى كرده و كشته شدن را بر اسيرى و مرگ را بر خوارى و پستى برگزيدهاند مصعب بن زبير است كه از سوى برادر خود عبد الله بن زبير امير هر دو عراق بوده است . او چند بار لشكرهاى عبد الملك را شكست داد و كار را بر او دشوار ساخت . عبد الملك شخصا از شام براى جنگ با او بيرون آمد و در آن كار اصرار ورزيد . به عبد الملك گفته شد : تو خود و خلافت خويش را به زحمت و خطر مى اندازى . گفت : براى جنگ با مصعب ، كسى جز خودم از عهده بر نمى آيد كه اين كارى است نيازمند به اقدام كسى كه شجاع باشد و هم خردمند . چه بسا مرد شجاعى را گسيل دارم كه خردمند نباشد يا خردمندى را گسيل دارم كه شجاع نباشد و من خود به فنون جنگ بينا و در مقابل شمشير شجاعم .
و چون عبد الملك تصميم قطعى به بيرون آمدن براى جنگ با مصعب گرفت همسرش عاتكه دختر يزيد بن معاويه پيش او آمد و خود را به او چسباند و از دورى او گريست و كنيزكان او هم بر گرد عاتكه مى گريستند . عبد الملك گفت : خدا بكشد ابن ابى جمعه [ كثير عزه ] را كه گويى او همين حال را ديده است و چنين سروده است : « او چون آهنگ دشمنان كند ، زن پارسا و زيبا روى كه رشته مرواريد او را آراسته است نمى تواند عزم او را سست كند . آن بانو نخست او را از آن كار باز داشت و چون ديد نهى در او اثرى ندارد گريست و از گريهاش كنيزكان او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥١