نوشت كه چنين بود : اما بعد ، من مالك را بر شما فرمانده ساختم سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد . او از كسانى است كه بر او نبايد از خطا و اشتباهى ترسيد ، و بر او اين بيم نمى رود كه در موردى كه حمله و سرعت عمل لازم است كندى و سستى كند يا در موردى كه حوصله و كندى پسنديدهتر است شتاب كند . به او هم همان گونه كه به شما فرمان دادهام ، فرمان دادم كه با آن قوم جنگ را آغاز نكند تا ايشان را ببيند و دعوت كند و به خواست خداوند حجت را بر آنان تمام كند . گويد : اشتر بيرون آمد و چون نزد آن قوم رسيد از فرمان على عليه السّلام پيروى كرد و از شروع جنگ دست بداشت و آنان همچنان روياروى يكديگر ايستاده بودند ، تا آنكه پسينگاه ، ابو الاعور به آنان حمله كرد . ايشان پايدارى كردند و ساعتى درگير شدند و سپس مردم شام بازگشتند . فرداى آن روز ، هاشم بن عتبه همراه سواران و پيادگانى كه ساز و برگ و شمارشان كافى بود بيرون آمد . ابو الاعور سلمى به مقابلهاش آمد ، و آن روز را جنگ كردند . سواران بر سواران و پيادگان بر پيادگان حمله مى آوردند و برخى در مقابل برخى ديگر پايدارى مى كردند و سپس به جايگاه خويش بازگشتند ، و در پگاه روز بعد اشتر به مصاف آنان رفت و عبد اللّه بن منذر تنوخى كه از شاميان بود كشته شد . او را ظبيان عمارة تميمى كه در آن هنگام جوانى كم سن و سال بود كشت و حال آنكه عبد اللّه بن منذر سوار كار شجاع شاميان بود ، و اشتر مى گفت : اى واى بر شما ابو الاعور را به من نشان دهيد .
در اين هنگام ابو الاعور ، مردم را فرا خواند و پيش او برگشتند و او عقب نشينى كرد و بر بلنديهايى كه عقبتر از جاى اول او بود تغيير موضع داد ، و اشتر پيشروى كرد و لشكر و ياران خود را جايى كه ابو الاعور بود مستقر كرد . اشتر به سنان بن مالك نخعى گفت : به سوى ابو الاعور برو و او را به مبارزه فراخوان . سنان گفت : او را به مبارزه با خودم فراخوانم يا مبارزه با تو اشتر گفت : اگر به تو فرمان مبارزه با او را بدهم مبارزه مى كنى گفت : آرى سوگند به خدايى كه پروردگارى جز او نيست ، اگر فرمان بدهى كه با همين شمشير به صف ايشان حمله كنم و او را بزنم چنان خواهم كرد . اشتر گفت : اى برادرزاده خداوند به تو طول عمر ارزانى دارد .
به خدا سوگند رغبت من به تو بيشتر شد . نه ، ترا به جنگ با او فرمان ندادم بلكه به تو
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٤