تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
فرستاده‌يى از سوى شما به من برسد . من هم - گر چه چيزى جز به خواست خدا عملى نخواهد شد - سعى مى كنم شتابان از پى شما برسم . بر شما باد كه آرام و نرم حركت كنيد و از شتاب و تند حركت كردن پرهيز كنيد مگر اينكه پس از بررسى كامل فرصتى بدست آيد كه شتابان پيش برويد و بر حذر باشيد كه پيش از رسيدن من نزد شما جنگ كنيد ، مگر اينكه با شما جنگ را شروع كنند يا فرمان من در اين مورد به خواست خداوند به شما برسد . و السّلام . نصر مى گويد : على عليه السّلام براى اميران لشكرهاى خويش نامه و دستورى نوشت ، و على ( ع ) سپاه خويش را به لشكرهايى تقسيم كرده و بر هر لشكر اميرى گماشته بود . سعد بن مسعود ثقفى را بر افراد قبيله‌هاى قيس و عبد القيس گماشت و معقل بن قيس يربوعى را بر قبايل تميم و ضبه و رباب و قريش و كنانة و اسد ، مخنف بن سليم را بر ازد و بجيلة و خثعم و انصار و خزاعه گماشت و حجر بن عدى كندى را بر افراد قبيله‌هاى كنده و حضر موت و قضاعة ، و زياد بن نضر را بر افراد قبايل مذحج و اشعريها ، و سعيد بن مرة همدانى را بر قبيله همدان و كسانى از حميريان كه همراهشان بودند و عدى بن حاتم طايى را بر قبيله طى گماشت . آنان در واقع با مذحج بودند ولى دو رايت داشتند رايت مذحج را زياد بن نضر داشت و رايت طى همراه عدى بن حاتم بود و اينها كه بر شمرديم لشكرهاى كوفه بودند . اما لشكرهاى بصره چنين بود : خالد بن معمر سدوسى بر قبيله بكر بن وائل فرماندهى داشت و عمرو بن مرجوم عبدى بر قبيله ازد و احنف [ بن قيس ] بر قبايل تميم و ضبه و رباب ، و شريك بن اعور حارثى بر ساكنان منطقه بالاى بصره فرماندهى داشت . نامهء على عليه السّلام به فرماندهان لشكرها چنين بود : اما بعد ، من از اينكه سپاهيان بدون اطلاع كنار قومى بروند و از كشت و زرع ايشان بدون اطلاع آنان بخورند و بهره‌مند شوند بيزارى مى جويم مگر به همان اندازه كه از گرسنگى سير شوند و از فقر بيرون آيند يا آنكه حكم را ندانند و بعد آگاه شوند كه اين مقدار بر عهده آنان هست و به هر حال مردم را از ستم و تجاوز باز داريد و دست سفلگان خود را بگيريد و جلوگيرى كنيد كه كارهايى نكنند كه خداوند از ما خشنود نباشد و در نتيجه دعاى ما و شما را به خودمان برگرداند كه خداوند متعال چنين مى فرمايد : « بگو اگر دعاى شما نبود خدا به شما توجه و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 98 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى