ابوعون ابرش
9 - كشى از محمّدبن حسن و ديگران نقل كرده است كه در تشييع جنازهء ابوالحسن ( امام هادى ) عليه السلام ابومحمّد ( امام عسكرى ) عليه السلام درآمد در حالى كه گريبان پيراهنش را چاك زده بود ، پس ابوعون ابرش از نزديكان نجاح بن سلمه به وى نوشت : چه كسى از ائمه عليهم السلام ديده يا شنيدهاى كه در چنين موردى گريبان چاك زند ؟ ! ابومحمّد عليه السلام در جواب او نوشت :
« اى نادان ! تو اين چيزها را چه مىفهمى ؟ موسى عليه السلام در مصيبت برادرش هارون گريبان چاك زد ! » . « 1 »
10 - همو از ابراهيم بن غضيب انبارى نقل كرده است كه ابوعون ابرش از نزديكان نجاحبن سلمه به ابومحمّد عليه السلام نوشت كه مردم از گريبان چاك زدن شما بر مصيبت ابوالحسن عليه السلام وحشت زده ( متعجّب ) شدند ؟ ! .
امام عليه السلام فرمود : « اى نادان ! تو را به اين كارها چه ؟ ! در حالى كه موسى عليه السلام در مصيبت هارون گريبان چاك زد . برخى از مردم مؤمن به دنيا مىآيند و مؤمن زندگى مىكنند و مؤمن مىميرند ، و بعضى كافر به دنيا مىآيند و كافر زندگى مىكنند و كافر مىميرند ! ولى تو نمىميرى تا كافر شوى و عقلت را از دست بدهى ! » . از اين رو ابرش نمرد تا اينكه پسرش او را به خاطر از دست دادن عقل و وسوسه و آشفتگى زياد از مردم پنهان كرد و در منزلش زندانى نمود وى بر طرفداران امامت ايراد مىگرفت و بر عقايد ايشان اشكال تراشى مىكرد ! « 2 »
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 479 .
( 2 ) - همان : ص 480 .