مىگويد : چون مستعين در كار ابومحمّد اهتمام لازم را به كار بست و به سعيد حاجب دستور داد تا او را به كوفه منتقل كند و در بين راه اتفاقى افتاد كه خبر در بين شيعيان پيچيد ، و نگران كرد كه اين ماجرا كمتر از پنج سال از زمان درگذشت ابوالحسن عليه السلام بود ، محمّدبن عبداللَّه و هيثمبن سبابه به آن حضرت نوشتند : خدا ما را فداى شما كند ! خبرى شنيديم كه باعث نگرانى و اندوه ما شد !
پس آن حضرت به دست خط خود نوشت : « پس از سى روز فرج مىرسد ! » مىگويد : در روز سوم مستعين را بر كنار كردند و معتز بجاى او نشست و چنان شد كه فرموده بود . « 1 »
130 - از علىّبن محمّدبن زياد صيمرى كه از بزرگان و معتمدان شيعه و در كتابت ، ادب ، علم و معرفت پيشرو بود ، نقل كرده مىگويد : بر ابواحمد عبيداللَّهبن عبداللَّهبن طاهر وارد شدم در حالى كه مقابلش نامهاى از ابومحمّد عليه السلام بود كه در آن نامه آمده بود :
« من از خداى تعالى دربارهء اين طاغوت - يعنى مستعين - خواستم و او را پس از سه روز هلاك مىكند ! » همين كه روز سوم شد ، او بر كنار شد و آن طورى كه مردم نقل كردهاند ماجراى او چنين شد كه به واسط فرستادند و در آنجا كشتند ! « 2 »
131 - از جعفربن محمّد قلانسى نقل كرده ، مىگويد : برادرم محمّد نامهاى به ابومحمّد عليه السلام نوشت ، در حالى كه همسرش باردار بود از او خواست تا دعا كند تا همسرش فارغ شود و خداوند پسرى روزى او كند !
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيّة : ص 239 .
( 2 ) - همان : ص 240 .