( امام ) باشد ، كلاه خود را از سر بر مىدارد ! مىگويد : آن حضرت كلاهش را كه مشبّك « 1 » بود از سر برداشت و دوباره گذاشت . آن فردى كه از بنىالبقاح بود به گوش رفيقش گفت : اگر دوباره برداشت به سرش نگاه كن آيا تاجى دارد كه من آن را بر سر پدرش كه درگذشته ، ديدهام بمانند قرص ماه گرد است ؟ مىگويد : دوباره ابومحمّد عليه السلام كلاه را برداشت و ان مرد گوينده را صدا زد : « بيا و ببين آيا پس از حق جز گمراهى راه ديگرى هست ؟ كجا مىرويد شما ؟ » پس به آن نشان يقين پيدا كردند و بدون شك و ترديد با حمد و منتّ خدا برگشتند . « 2 »
127 - مسعودى از قول ناصح بادودى آورده است ، مىگويد : به ابومحمّد عليه السلام نامهاى نوشتم و درگذشت ابوالحسن عليه السلام را به او تسليت گفتم : و با خود گفتم : من اين نامه را مىنويسم اگر دليل و برهانى از طرف آن حضرت رسيد ، برايم حجّت خواهد بود .
پاسخ تسليت من آمد و پس از آن نوشته بود : « هر كه نشانه يا برهانى بخواهد مىدهيم ، سپس اگر از آنكه درخواست نشانه كرده است ، برگردد ، عذابى دوچندان خواهد ديد و هر كه پايدار بماند ، تأييد از جانب خدا عطا خواهد شد و مردم در فطرتشان بر فطرت كتابهاى نشر يافته مىباشند ، بنابراين از خدا درخواست پايدارى و راستى كن كه آن هم يا تسليم و سلامتى است و يا نابودى و فساد ! و سرانجام كار به دست خداست » . « 3 »
هامش
( 1 ) - واژهء « شيشه » آمده است كه احتمالًا نوعى عرقچين باشد - م .
( 2 ) - دلايل الامامه : ص 227 .
( 3 ) - اثبات الوصيّه : ص 238 .