و قول عرض بر همه ، قولى است عرضى نه ذاتى ، چه اثبات عرضيّت آنها به برهان شود ، و همه را توان شناخت بىآنكه مفهوم عرض شناخته آمده باشد . پس عرض به ذات ايشان داخل نبود . و اقسام جوهر را بحقيقت نتوان شناخت تا معنى جوهر شناخته نبود . و اين مقولات هر كدام جنسى است از اجناس عاليه ، و به زير چيزى اندر نيستند مگر به عرض ، از اينكه جز وجود و وحدت و شئ را به يك معنى شامل نيست ، و ما حقايق همه را بشناسيم ، و اگر چه وجود و وحدت و شئ و آنچه بدان ماند نشناخته باشيم ، و اين خاصيت ذات و ذاتى باشد ، چه نوع را بىجنس نتوان دانست .
البيت السابع پس واجب الوجود كزين ده منزهست كو بودنش از آن كه ازينها يكى نبود
التفسير
دانسته آمد كه همهء مقولات داخلاند در تحت ممكن ، پس نشايد كه واجب الوجود - جل جلاله - بدان متصف گردد ، و اوست ايزد پاك - جل جلاله - علت همهء ممكنات ، چه ممكن را از واجب اندر وجود چاره نيست ، چنان كه ممكن را نيز از تركيب گزيرى نيست ، كه هر يك ذاتى است كه بدان به قوت است ، و وجودى كه بدان به فعل آمده . و واجب به ذات خود موجود است نه به ارتباط به چيزى ديگر . و وجود أو از ذاتش جدا نيست . و از اين نيز لازم آيد كه واجب از آنكه يكى از مقولات بر أو محمول شود منزه باشد .
گروهى از محدثان ببرهان دانستند كه عقل و نفس ، و سياهى و سپيدى ، و مادة و صورت ، بسيطاند . و بسيط آن است كه أو را جزء نبود ، و چون أو را جزء نبود جنس نبود . پس برخى از پس ايشان اندر آمدند و جواب دادند كه عقل و نفس و صورت و مادة اندر خارج مركّب نيستند ، و بعقل مركباند از جنس و فصل . و ندانستهاند كه هر چه را