جنس وفصل است در خارج مركب است ، چون عقل ونفس كه جنس ايشان جوهر است ، وتمايز هر يك به فصل منوّع است ، چه عقل همهء عاقلان گواهى دهد كه جوهر به خارج عقل ما موجود است وجوهر معقول از آن جوهر خارج برداشته شده ، وفصل منوع عقل ونفس كه به ذهن اندر است از جزء عقل ونفس برداشته شده ، چه اگر مطابق عقل همان مطابق جوهريه بود ، لازم آيد كه عقل با نفس يكى گردد ، وبديهه خلاف اين گواهى دهد . پس مطابق عقل بعينه مطابق جوهر نيست كه جوهر در نفس ، كه نه عقل است ، يافت مىشود وعقل اندر أو يافت نمىشود وچون گويند كه عقل وآنچه بدان ماند در خارج مركب نيست ، مراد اين است كه هر دو مبدأ كون ايشان - كه مادت وصورت است - در حقيقت وذات ايشان موجود نيست . واز اين لازم نبود كه أو را مبدأ قوام نبود .
وفرق ميانهء مبدأ كون كه آن مادة است مر شئ را ، وجنس را كه مبدأ قوام است ، آن است كه مبدأ كون هيولى مقدم است بر وجود صورت كائن واز صورتي به صورتي نقل كند واز كونى به كونى . اما جوهر كه مبدأ قوام عقل است ، كه جنس است بمثل ، نه چنان است كه مقدم بر فصل عقل باشد ، كه گاه از نفس به عقل گرايد ، وگاهى از عقل به نفس رود .
وهمچنين است سخن اندر مادة وصورت ، چه جوهر كه در هيولى است از نوع هيولى بيرون نيايد وپذيرا شود فصل عقل را تا نوع عقل شود .
وهمچنين در اقسام ديگر از مقولات ، كه مقدار از نوع خط بيرون نيايد وسطح گردد ، ونه لون از سواد بيرون آيد وپذيراى فصل بياض گردد .
وبالجملة هر چه بجز « رب الأرباب » است از موجودات عيني ، أو را از تركيب چاره نيست . وايزد از مثابهء همه معرى ومقدس - تعالى شأنه وجل جلاله .
تمت بالخير والسعادة على يد مؤلفها كافى بن محتشم القاينى ختم اللّه له بالحسنى .
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 102
مساهمون: حكيم قاينى
ص١٠٢