منع كرد او گمان كرد كه به وى حسد مىورزد از اين رو به درخواست متوكّل جواب مثبت داد . روزى در آن بين كه همراه متوكّل بود ، معتنز و مؤيد ( پسران متوكّل ) آمدند ، متوكّل رو به ابن سكيت كرد و گفت : يعقوب ! كدامها نزد تو محبوبترند : اين دو پسر من ، يا حسن و حسين عليهما السلام ؟ او گفت : حسن و حسين - خدايشان راضى باد ! - به خاطر شايستگى هايى كه داشتند ! و چيزى دربارهء پسران وى نگفت ! و به قولى گفت : قنبر خدمتكار على عليه السلام نزد من از پسران تو محبوبتر است !
يعقوب همواره اظهار تشيع مىكرد ، اينجا بود كه متوكّل دستور داد تركان زبان او را بريدند و بر شكمش لگد زدند و به خانه بردند يك روز و اندى زنده بود و روز دوم ؛ پنجم ماه رجب سال 243 و به قولى 244 و به قولى 246 درگذشت . « 1 »
وى فرزندان جعفر المتوكل علىاللَّه [ ! ] را تربيت مىكرد ، از ابن عمرو شيبانى روايت كرده ، و عكرمه ضبّى و ابوسعيد سكرى ، ميمونبن هارون ، و عبداللَّهبن محمدبن رستم ، و احمدبن فرجبن مقرى ، و پدرش اسحاق معروف به سكيت از وى روايت كردهاند .
نقل كردهاند كه فراء از سكيت راجع به نسبش پرسيد ؟ وى در جواب گفت : اهل خوزم - ( كوهى يا روستايى ) از روستاهاى بزرگ نواحى اهواز . - خدا كار تو را اصلاح كند !
برقانى از محمدبن فرج نقل كرده است ، مىگويد : يعقوببن سكيت با پدرش در دروازهء پل مدينة السلام ( بغداد ) بچههاى مردم را تربيت
هامش
( 1 ) - معجم الأدباء : 20 / 50 .