تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
پنجشنبه حضور يافتم همين كه رسيدم ، حضور قوم ثوم را به اطلاع من رساند ؛ و اين مطلب منتشر شد و مردم حضور يافتند . ثعلب نيز مىگويد : اصحاب ما اجماع دارند كه پس از ابن اعرابى كسى از ابن سكيت به لغت داناتر نبود . متوكّل او را ملزم به تربيت فرزندش ؛ معتز كرده بود ، همين كه نزد وى نشست ، به وى گفت : امير ! كدام يك از علوم را دوست دارد كه شروع كنيم ؟ معتز گفت : انصراف ( از درس خواندن ) را ! يعقوب گفت : پس من از جا برخيزم ! معتز گفت : من سبكبارتر از توام در برخاستن ! معتز عجله كرد و پايش به شلوارش بند شد و به زمين خورد ، از خجالت برگشت نگاهى به يعقوب كرد ؛ در حالى كه چهره‌اش گل‌گون شده بود ، يعقوب اين شعر را سرود : جوان مرد از لغزش زبانش صدمه مىبيند انسان از لغزش پا رنج و زحمتى نمىبيند بنابراين لغزش در گفتار سرش را بر باد مىدهد ولى لغزش پا او را به طرفى مىاندازد ! بعضى دربارهء قتل او غير از آن‌چه را كه ما گفتيم ، سخنانى گفته‌اند . گويند : متوكّل دربارهء علي بن ابىطالب - رضى الله عنه - و پسرانش حسن و حسين - عليهما السلام - سخت كينه داشت ولى ابن سكيت در محبت آنها و دوست داشتن ايشان از جمله تندروان بود ، وقتى كه متوكّل آن سخن را گفت ، ابن سكيت گفت : به خدا سوگند كه قنبر خدمتكار على - رضى الله عنه - بهتر از تو و پسران تو است ! پس متوكّل گفت : زبان او را از پشت گردنش درآوريد ! و چنان كردند و