20 - از داوودبن قاسم جعفرى نقل كرده ، مىگويد : وارد سامرا شدم و قصد رفتن به حج را داشتم مىخواستم با آن حضرت خداحافظى كنم با من بيرون آمد تا به انتهاى حصار شهر رسيد ، فرود آمد و من هم با او فرود آمدم . با دستش خطى شبيه دايره روى زمين كشيد سپس به من فرمود : « آنچه داخل اين خط است بردار تا هزينه سفرت باشد و در حج خود از آن كمك بگيرى »
ناگهان چشمم افتاد به شمش طلايى كه دويست مثقال مىشد . « 1 »
21 - ابوعمر و عثمانبن سعيد ، احمدبن اسحاق اشعرى و علي بن جعفر همدانى خدمت ابوالحسن عسكرى عليه السلام رسيدند ، احمدبن اسحاق از بدهى خودش بر ابوالحسن عليه السلام شكايت كرد امام عليه السلام فرمود : « ابوعمرو ! - وكيل آن حضرت بود - سى هزار دينار به او و سى هزار دينار به علي بن جعفر بده و خود نيز سى هزار دينار بردار ! » اين خود يك معجزهاى بود كه از كسى جز شاهان ساخته نبود و ما چنين بخششى را نشنيده بوديم . « 2 »
22 - از عبداللَّهبن عبدالرحمان صالحى نقل كرده است كه ابوهاشم از آنچه در بازار بر سرش آمده بود به ابوالحسن عليه السلام شكوه كرد ، موقعى كه از نزد او به بغداد مىرفت ، عرض كرد : سرورم ! در پيشگاه خدا برايم دعا كنيد ، من مركب سواريى جز يابوى ضعيفم ندارم !
امام عليه السلام فرمود : « خداوند تو را نيرومند گرداند ، و يابويت را قوت بخشد ! » . راوى مىگويد : ابوهاشم چنان بود كه نماز صبح را در بغداد مىخواند و ظهر در سامرا بود و اگر مىخواست باز مغرب در بغداد
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 448 .
( 2 ) - همان .