مىگويد : گفتم : به من مهلت بده تا دربارهاش فكر كنم چگونه انجام دهم ! امام عليه السلام فرمود : « درست گفتهاى ! » . « 1 »
17 - ابن شهرآشوب از زيدبن علي بن حسينبن زيد نقل كرده است ، مىگويد : مريض شدم شب هنگام يك پزشك به ديدن من آمد و دارويى را برايم توصيف كرد كه در سحر فلان روز استفاده كنم ولى براى من فراهم كردن آن دارو در آن شب ميسر نبود ، پزشك از در خانه بيرون رفت در همان لحظه فرستادهء ابوالحسن عليه السلام با كيسهاى وارد شد كه همان دارو بود گرفتم ، خوردم و خوب شدم » . « 2 »
18 - همو از ابوهاشم جعفرى نقل كرده ، مىگويد : يكى از تركان به ابوالحسن عليه السلام برخورد كرد و ابوالحسن عليه السلام با او به زبان تركى حرف زد ، او از اسبش پياده شد و سم مركب امام عليه السلام را بوسيد . ابوهاشم مىگويد : من آن مرد ترك را سوگند دادم كه آن مرد به تو چه گفت ؟ گفت :
او مرا با نام كنيهام صدا زد كه در خردساليم در بلاد ترك مرا ناميده بودند و تاكنون كسى آن را نمىدانست ! « 3 »
19 - همو به اسناد خود از ابوهاشم نقل كرده ، مىگويد : به امام عليه السلام از تنگدستيم شكايت كردم دست دراز كرد به سمت شنهايى كه روى آنها نشسته بود ، مشتى از آنها را به من داد و فرمود : « با اينها زندگيت را گشايش بخش ! آنها را پيش زرگرى بردم و گفتم : اينها را ارزشيابى كن ! بررسى كرد و گفت : طلايى سرختر از اينها را نديدهام ! « 4 »
هامش
( 1 ) - امالى شيخ : 1 / 294
( 2 ) - مناقب : 2 / 447 .
( 3 ) - همان : 2 / 447 .
( 4 ) - همان : 2 / 448