تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
فرمود : « هم اكنون پدرم از دنيا رفت ! » عرض كرديم : از كجا دانستيد ؟ فرمود : « به قدرى از عظمت و شكوه خداوندى بر دلم وارد شد كه پيش از آن سابقه نداشت و از آنجا فهميدم كه پدرم وفات يافته است وقت آن روز و ماه را به خاطر سپرديم بعدها معلوم شد كه در همان وقت از دنيا رفته است . « 1 » 13 - از علي بن عبداللَّه‌بن مروان انبارى نقل كرده ، مىگويد : موقع درگذشت ابوجعفربن ابىالحسن عليهما السلام حاضر بودم ، ابوالحسن عليه السلام آمد ، صندلى برايش گذاشتند ، روى آن نشست در حالى كه ابومحمّد عليه السلام در گوشه‌اى سرپا ايستاده بود همين كه از ابوجعفر عليه السلام فارغ شد ، ابوالحسن عليه السلام به ابومحمّد عليه السلام نگاهى كرد و گفت : « پسر عزيزم ، خدا را شكر و سپاس بگو كه دربارهء تو امرى را پديد آورده است ! » . « 2 » 14 - صدوق از صقربن ابى دلف نقل كرده ، مىگويد : وقتى كه متوكّل ، سرورمان ابوالحسن عليه السلام را از مدينه به سامرا منتقل كرد ، آمدم تا از حال او باخبر شوم ! مىگويد : زراقى كه دربان متوكّل بود ، به من اشاره كرد كه وارد شوم ، پس وارد شدم ، گفت : صقر ! چه خبر دارى ؟ گفتم : خير ، استاد ، گفت : بنشين ! از گذشته و آينده از من پرسيد ! گفتم : اشتباه كردم كه آمدم ! گفت : مردم را از ديدن او منع كرده‌اند . سپس پرسيد : چه كار دارى ؟ و براى چه آمده‌اى ؟ گفتم : براى خبرگيرى !
هامش
( 1 ) - بصائر : ص 467 . ( 2 ) - همان : ص 472 .
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 170 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى