شرح
- بايد در واجب وممكن به واسطهاى وحدّ مشتركى قائل باشيم . اگر اين حدّ اشتراك نفس وجود باشد نحوهء تفكيك علت ومعلول مورد سؤال قرار مىگيرد ، واگر فقط حد اشتراك را بين معلولات بدانيم تا قاعدهء الواحد صحيح باشد باز مميّز بين موجودات مورد سؤال قرار مىگيرد ؛ وبالآخرة با هر گفتار ومقالى دهها سؤال مشكلتر پيش روى ما قرار مىگيرد ، ولذا نبايد بداهت وجود بر ما امر را مشتبه سازد كه تمام مسائل را حلّ شده بدانيم . از امّهات فلسفهء صدرا در مسائل وجود همان اصالت وجود است كه صدرا آن را از الهامات ربّانى مىداند ، ولكن بر متعلّم فلسفه واجب است كه مسأله را سهل وآسان نگيرد كه مثلا با هشت دليل وجود أصيل شد ومسأله ديگر تمام شده است ، بلكه بايد بداند مسأله چنان پيچيده وبغرنج است كه أعاظم واستوانههاى علوم عقلي همچون شيخ الرئيس وشيخ اشراق ومير داماد به اين گفتار اعتقاد نيافتهاند ، زيرا با قبول اصالت وجود با چندين محذور بزرگتر همچون چگونگى وجه تمايز بين واجب وممكن طرف خواهند بود . واز طرفي كيفيت تبيين عالم كون وارتباط آن با حق مورد سؤال قرار مىگيرد كه مثلا آيا ما بايد عالم را اعمّ از واجب وممكن داخل دايرهاى - تحت عنوان وجود - فرض كنيم ، كه قسمتى اختصاص به واجب وقسمتى اختصاص به ممكن دارد ؛ يا واجب أصلا داخل در اين دايره نيست ، كه با هر مثال مفاسد ومحذورات متعددى پيش مىآيد .
از طرفي در حكمت متعاليهء صدرا ما مىنگريم ومىبينيم صدرا با وجود أصل اصالت وجود قائل به اصالت جعل وجود نيز مىشود در حالي كه مسأله علاوة بر سيزده برهان اقامه شده بر آن كه كاملا منطقي وصحيح است ، داراى پيچيدگى مخصوص به خود است ؛ زيرا با قبول اصالت جعل وجود علت اختلاف موجودات مطرح مىشود كه علت اختلاف به وجود است يا ماهيت ؟
اگر به ماهيت باشد پس در واقع اصالت جعل أولا وبالذات با ماهيت است « 3 » . واگر به وجود باشد چگونه حدّ مشترك دو چيز منشأ اختلاف مىشود « 4 » ؟ !
پس با ديدى ژرفانگر ما متوجه مىشويم كه فلسفهء صدرا وبناى راسخ حكمت متعاليهء أو بسى بيشتر از آنچه ديده مىشود قابل دقت وتأمل است ، كه در واقع فهم آن علاوة بر آشنايى بر روش حكمت مشّائى واشراقي وكلامي منوط به شهودي عارفانه است ، زيرا فهم همين چندين مسأله اساسى سابق در گرو فهم وحدت وجود وكيفيت آن است « 5 » كه شايد بتوان بدون اغراق
هامش
( 3 ) طايفه اى از محققين عرفا اين مسأله را از قبيل تأثير عدم ( = أعيان ثابته : ماشمت رائحة الوجود ) در وجود دانسته اند ، " هذا ترى من عجب العجاب " ر . ك : " مصباح الانس " .
( 4 ) اين مسأله همان تشكيك خاصي وحتى اخصى حكمت متعاليه است .