كه همراه داشتند خبر داد و اينكه كاروانى را ديد كه پيشاپيش آن شترى خاكسترى در فلان روز با طلوع آفتاب از عقبه بيرون مىآيد ! فردا در همان وقتى كه تعيين كرده بود درصدد تكذيب آن حضرت بودند ، چون آنجا رسيدند آفتاب طلوع كرد يكى از آنها گفت : جادوگر دروغ گفت ولى ديدند كاروانى مىآيد و پيشاپيش آن شترى خاكسترى است ، گفتند :
راست گفت ، آرى ، كاروان آمد !
از جمله از جنگ تبوك برمىگشت تشنگى مردم را ناراحت كرد ، خدمت او شتافتند ، مىگفتند : يا رسول اللَّه ! آب ، آب ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوهريره فرمود : آيا كمى آب همراه دارى ؟ گفت : به مقدار كاسهاى در مشك دارم .
فرمود : آب را بياور ! هر چه آب داشت داخل كاسه ريخت ، دعا كرد و دوباره برگرداند و فرمود : هر كه را آب مىخواهد صدا بزن ! آمدند در حالى كه مىگفتند : يا رسول اللَّه ! آب ، همچنان آب مىريخت و ابوهريره آب مىداد تا همگى سيراب شوند و ظرفهايشان را پُرآب كردند ، سپس به ابوهريره فرمود : بخور ! گفت : آخرين نفر است كه مىآشامد پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آشاميد !
از آن جمله خواهر عبداللَّه بن رواحهء انصارى در روزهاى كندن خندق از كنار پيامبر عبور كرد . فرمود : كجا مىروى ؟ گفت : اين خرماها را براى عبداللَّه مىبرم ! فرمود : آنها را به من بده ! آنها را داخل دستش ريخت ، سفرهء چرمى خواست ، خرماها را بالاى آن ريخت و با پارچهاى پوشاند و بلند شد و نماز خواند ، به قدرى خرما روى سفره زياد شد كه صدا زد :
بياييد ، بخوريد ! همگى خوردند و سير شدند و با خود بردند ، باقيمانده را به خواهر عبداللَّه داد !
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 449
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٤٩