شده به شكل سنگ درآمده بودند اما مردان و زنان لباسهايشان بر تن ؛ نشسته ، خوابيده و تكيه داده ، همين كه دست زديم ناگهان لباسهايشان از هم پاشيد به شكل غبار درآمد ، درحالى كه سراها استوار بود !
ابوموسى اينها را به مهدى نوشت و مهدى خدمت موسى بن جعفر عليهما السلام نوشت و از او خواست تا نزد وى برود و او رفت ؛ ماجرا را به او گفت : امام عليه السلام گريهء شديدى كرد و فرمود : « يا اميرالمؤمنين [ ! ] اينان باقيماندگان قوم عاد هستند كه خداوند به ايشان غضب كرد و زمين خانههاى آنها را در خود فرو برد ، اينان اصحاب احقافند » .
مهدى عرض كرد : يا اباالحسن ! احقاف چيست ؟ فرمود : « شنزار » . « 1 »
9 - ابن شهرآشوب مىگويد : چون بامحمّد مهدى بيعت كردند نيمهء شب حميد بن قحطبه را خواست و گفت : صميميت پدر و برادرت دربارهء ما از آفتاب روشنتر است ولى وضع خودت در نظر ما نامشخّص مانده است ! حميد بن قحطبه گفت : مال و جانم را فداى شما مىكنم ! گفت : اين مقدار كه ساير مردم هم فداكارى مىكنند ! گفت : جان ، مال ، زن و فرزند و دينم را فداى شما مىكنم ! گفت : پاداشت با خدا ! پس با او پيمان بست و دستور داد صبح زود موسى بن جعفر عليهما السلام را ناگهانى بكشد و خود رفت و خوابيد ، در خواب على عليه السلام را ديد كه به سمت او اشاره مىكند و اين آيه را مىخواند :
« فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ »
« 2 » پس
هامش
( 1 ) - احتجاج طبرسى : 2 / 159 .
( 2 ) - محمّد / 22 : اگر ( از اين دستورها روگردان شويد ) جز اين انتظار نمىرود كه در زمين فساد و قطع رحم كنيد .