تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ندانست كه آنها كيستند ؟ در آن‌باره دوباره جبرئيل مراجعه كرد از خداى متعال راجع به آن پرسيد ، خداوند به او وحى كرد كه فدك را به فاطمه عليها السلام بده ! اين بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه عليها السلام را طلبيد و فرمود : يا فاطمه ! خداى تعالى مرا فرمان داده است كه فدك را به تو دهم ! فاطمه ( عليها السلام ) عرض كرد : يا رسول اللَّه ! من از خدا و شما قبول كردم . پس از آن پيوسته نمايندگان فاطمه عليها السلام در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در آنجا بودند ولى همين كه ابوبكر زمام امور را به‌دست گرفت نمايندگان او را از فدك بيرون كرد ازاين‌رو نزد ابوبكر رفت و از او خواست تا به او بازگرداند ! ابوبكر گفت : از سياه‌پوست يا سرخ‌پوست كسى را بياور تا به اين گفتهء تو گواهى دهد ! فاطمه عليها السلام رفت ، اميرالمؤمنين ، حسن و حسين عليهم السلام و امّ ايمن را آورد و آنها گواهى دادند ، ابوبكر نوشت : كسى متعرّض نشود . فاطمه عليها السلام همراه نوشتهء ابوبكر بيرون آمد ، عمر او را ديد ، پرسيد : دخترمحمّد ! اين چيست به همراه تو ؟ فرمود : نوشته‌اى است كه پسر ابوقحانه ( ابىبكر ) نوشته است . عمر گفت : آن را به من نشان بده ! فاطمه ( عليها السلام ) نداد ، عمر به زور از دست او گرفت و نگاهى در آن كرد و آب دهان انداخت و نوشته را محو كرد و كاغذ را پاره نمود و گفت : اين بدان خاطر بود كه پدرت بدون لشكركشى و جنگ آن را گرفته بود و پس از خود آن را گذاشت و رفت » . مهدى پس از شنيدن سخنان امام عليه السلام ، گفت : حدود فدك را تعيين كنيد ! امام عليه السلام حدود فدك را گفت ، مهدى گفت : اين زياد است بايد فكر كنم . « 1 »
هامش
( 1 ) - التهذيب : 4 / 148 .