تو محاجّه مىكنم ! يا على تو چه جواب مىدهى ؟
على عليه السلام گفت : پدر و مادرم به فدايت ! من اميدوارم بهخاطر كرامت شما و منزلتى كه در پيشگاه خدا داريد و لطف خدا به شما ، پروردگارم مرا يارى كند و استورا بدارد پس شما را در محضر خدا با تقصير و سستى و كوتاهى نبينم و صورت شما را بهخاطر حفظ آبروى خودم و پدران و مادرانم نپوشانم بلكه پدر و مادرم به فدايت ! مرا همواره تا زندهام پيرو وصيت خود و راه و روش خويش ببينى تا اينكه آن را به شما تقديم كنم ، پس از من هر يك از فرزندان من بدون تقصير و كوتاهى عمل كنند .
على عليه السلام مىگويد : سپس خودم را روى صورت و سينهء او انداختم درحالى كه مىگفتم : چه بيمناك است پس از تو ! پدر و مادرم به فدايت ! ترس و هراس دخترت و پسرانت ! بلكه برادرم ! چهقدر پس از تو غم و اندوهم طولانى است ! از خانهام اخبار آسمان بريده و پس از تو از جبرئيل و ميكائيل محرومم ؛ اثرى نمىبينم و صداى آرامى نمىشنوم پس اندوهم از آن بابت طولانى است ! پس از آن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به خود آمد .
امام كاظم عليه السلام مىگويد : « به پدرم گفتم : پس از به خود آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چه شد ؟ فرمود : زنان وارد شدند درحالى كه بر او مىگريستند ، صداها بلند شد مردم از مهاجران و انصار بر درِ خانه فرياد مىزدند ، در آن ميان كه چنين بودند ، ناگهان صدا زدند : على عليه السلام كجاست ؟ على آمد و وارد شد ، على عليه السلام خو مىگويد : خودم را روى بدن آن حضرت انداختم فرمود : برادرم ! توجه كن ! خداوند تو را آگاه سازد و استوار بدارد وهدايت كند و توفيق و يارى دهد و گناهت را بيامرزد و نامت را بلندآوازه كند ! بدان اى برادر ! بهزودى اين مردم را از من بازدارد
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 429
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٢٩