با زهرى بود كه داخل غذاى او كرده و به او بخوراند .
گويند : وى زهر را داخل خرما كرد و امام عليه السلام از آن خرما خورد و اثر زهر را در خود احساس كرد و سه روز بعد با درد و رنج درگذشت .
همين كه امام عليه السلام از دنيا رفت سندى بن شاهك فقها و بزرگان بغداد از جمله هيثم بن عدى و ديگران را آوردو آنها جنازهء آنحضرت را ديدند كه هيچ اثرى از جراحت و خفگى ندارد ! و آنها را گواه گرفت كه امام عليه السلام به اجل خود از دنيا رفته است و آنها نيز گواهى دادند ، جنازه را بيرون آورد و بر سر جسر بغداد نهاد و ندا دادند : اين بدن موسى بن جعفر عليهما السلام است كه به اجل خود از دنيا رفته است ، ببينيد ! مردم ، به دقت او را مىنگريستند كه مرده است درحالى كه گروهى در زمان موسى بن جعفر عليهما السلام بودند كه گمان مىكردند او امام منتظر است و زندان او را همان غيبت مىپنداشتند كه براى امام قائم عليه السلام ذكر كردهاند ! ازاينرو يحيى بن خالد دستور داد تا در وقت مرگ آن حضرت ندا دهند : اين موسى بن جعفر است كه شيعيان گمان مىكردند او نمىميرد ، خوب او را ببينيد ! مردم به دقّت نگاه كردند سپس برداشتند و در مقابر قريش « باب التّين » او را به خاك سپردند ؛ اين مقبره از قديم ويژهء بنىهاشم و بزرگانى از مردم بود .
نقل است كه چون هنگام وفات آن حضرت رسيد از سندى بن شاهك خواست تا غلام مدنى او را كه در « مشرعة القصيب » كنار سراى عباس بنمحمّد منزل مىكرد ، فراخواند تا بدن او را غسل دهد و كفن كند ! او نيز چنان كرد !
سندى بن شاهك مىگويد : از آن حضرت خواستم ؛ اجازه دهد تا من او
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 193
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٩٣