تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
مسرور اين خبر را به هارون نوشت او دستور داد تاموسى بن جعفر ( عليهما السلام ) را به سندى بن شاهك تسليم كند . هارون در يك مجلس رسمى جلوس كرد و گفت ! اى مردم ! فضل بن يحيى نافرمانى مرا كرده و از طاعت من سرپيچى نموده است و من تصميم گرفتم او را لعنت كنم مردم از هر طرف طورى او را لعنت كردند كه از غرش لعن ايشان آن خانه و آن سرا به لرزه درآمد و اين خبر به يحيى بن خالد رسيد . يحيى سوار بر مركب و به نزد هارون حركت كرد و از غير آن درى كه مردم وارد مىشوند ، از پشت سر هارون وارد شد به‌طورى كه او نفهميد ! خودش را به او رساند و گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] به من توجه كنيد ! او با ناراحتى به سخن وى گوش داد ، گفت : از فضل اشتباهى سر زده است ! من خود خواستهء شما را تأمين مىكنم ! هارون با شنيدن اين سخن چهره‌اش شگفته و خورسند شد و رو به مردم كرد و گفت : فضل در موردى از فرمان ما سرپيچى كرده بود ، من او را لعنت كردم ، اكنون كه توبه كرده است و به فرمان ما بازگشته است شما از او راضى شويد ! همگى گفتند : ما دوستدار كسى هستيم كه شما دوست بداريد و دشمن كسى هستيم كه شما او را دشمن بداريد ، البته كه ما هم او ( فضل ) را دوست مىداريم ! سپس يحيى بن خالد فورى درآمد تا به بغداد رسيد ، ديد مردم نگران و مضطرب ، آرام ندارند و اظهار داشتند كه براى سامان دادن به كارها و رسيدگى به احوال كارگزاران آمده است ! و چند روزى سرگرم برخى از همين امور بود سپس سندى را خواست و دستور داد تا هر چه گفت او عمل كند ! و درنهايت كارى را كه برعهده سندى واگذاشت كشتن امام عليه السلام