مهر زده ، معطّر نگهدارى مىكنم ! هر بامداد آن صندوقچه را مىگشايم و از باب تبرّك آن را مىنگرم و مىبوسم ، دوباره جاى خودش مىگذارم و باز بههنگام شب همينطور ! هارون گفت : آن را حاضر كن ! گفت : بسيار خوب يا اميرالمؤمنين [ ! ] ، يكى از خدمتكارانش را طلبيد و گفت : به فلان خانهء منزل من برو و كليد را از خزانهدار من بگير و درِ آن خانه سپس درِ آن صندوق مخصوص را باز كن و صندوقچهء داخل آن را با همان مهرى كه خورده بياور ! فاصلهاى نشد كه آن غلام رفت ، صندوقچه مهر شده را آورد و در مقابل هارون گذاشت .
هارون دستور داد ، مهر را شكستند و درِ صندوقچه را باز كردند همين كه چشمش به شنل افتاد كه همچنان تا زده و عطرآگين است ، آتش خشم هارون فرونشست سپس به على بن يقطين گفت : آن را بهجاى خودش برگردان و خود نيز بهسلامت برگرد ! پس از اين ، سخنِ هيچ سخنچين را دربارهء تو باور نمىكنم و دستور داد ، جايزهء گرانبهايى را در پى آن فرستادند و هزار تازيانه به سخنچين بزنند كه پس از زدن حدود پانصد تازيانه او مرد . « 1 »
22 - ازمحمّد بن فضل روايت كرده است ، مىگويد : بين اصحاب ما در مسح پاها موقع وضو روايات مختلف بود كه آيا از انگشتان تا قوزك پا ( استخوان برآمدهء روى پا ) يا از قوزك پا تا انگشتان است ؟ على بن يقطين به موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) نوشت : اگر صلاح دانستيد به خط خودتان بنويسيد كه تكليف ما چيست و انشاءاللَّه تعالى ما عمل كنيم !
هامش
( 1 ) - ارشاد : ص 274 .