كار را كرده است !
هارون گفت : براستى كه اين يك حكم قطعى است ، پس شبانه دنبال جعفر فرستاد و جعفر از سخنچينى يحيى نسبت به خودش آگاه بود و با يكديگر قطع رابطه كرده بودند و هر يك نسبت به ديگرى اظهار عداوت مىكرد ، همين كه فرستادهء هارون شبانه درِ خانهء جعفر را زد ، ترسيد از اينكه گفتهء يحيى در هارون كارگر افتاده باشد ، او را خواسته است تا بكشد از اينرو غسل كرد و مشك و كافور طلبيد و با آنها حنوط كرد و بُردى روى لباسهايش پوشيد و نزد هارون رفت . همين كه چشم هارون به او افتاد و بوى كافور را استشمام كرد و آن بُرد را ديد ، گفت : جعفر ! اين چه وضعى است ؟ جعفر گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] من دانستم كه دربارهء من نزد شما سخنچينى شده است و چون پيك شما در اين ساعت به سراغ من آمد ، اطمينان نداشتم ، گفتم : شايد آنچه دربارهء من مىگويند در دل شما اثر كرده باشد و دنبال من فرستادهايد تا مرا بكشيد !
هارون گفت : هرگز ، ولى اطّلاع دادند كه تو هر چه به دستت مىرسد خمس آن را براى موسى بن جعفر مىفرستى و در مورد اين بيست هزار دينار نيز همان كار را كردهاى ، ازاينرو دوست داشتم كه بدانم ! جعفر گفت : اللَّه اكبر يا اميرالمؤمنين ! يكى از خدمتكارانتان را دستور دهيد ، برود و آن مبلغ را با مهرهايى كه خورده بياورد !
هارون به خدمتكارى گفت : انگشترى جعفر را بگير و ببر تا آن مال را نزد ما بياورى ! جعفر كنيزى را كه مال در نزد او بود ، نام برد . غلام رفت و كنيز كيسه پول را مهر شده به او داد و نزد هارون آورد . جعفر گفت :
اين نخستين بار است كه دروغ كسى كه از من بدگفته بر شما فاش
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١١٠